{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من مراقبتم آفرودیت من

PartThree_3

/حسود
_عمته
/تویی
×بابا اصلا منم
...

نیم ساعتی گذشت اما کوک هنوز بیرون بود و نیومده بود داخل تا ا.ت ببینش
به اطراف نگاه کرد هر کسی داشت کیک میخورد و دوستاش کنارش بودن و چل میزدن
ا.ت: بچها یه دقیقه من برم حیاط باشه؟
×حیاط چیکار
ا.ت: رز به ای[این*] حالی کن این خیلی خره(ا.ت رفت)
_حله آبجی...اخهههه بی پدر مادر این دوست پسرش بیرونه(اروم و حرصی)
×اوووو حالا فهمیدم
_آره خنگ

ا.ت کوک رو دید... پسری که به آسمون خیره بود و سیگار میکشید
ا.ت: جونگکوک
کوک: آفرودیت(اروم و بدون اینکه برگرده)

ا.ت جلوی کوک ایستاد و مچ دست ازادشو گرفت و پاین کشید
ا.ت: کوککک
کوک: خوشت امد؟از اینکه بغلت کردن؟
ا.ت: تو حسودی کردی؟

کوک با عصبانیت و طلبکاری خم شد و به ا.ت نگاه کرد
کوک: حسودی؟!امیدوارم بودم حد اکثر دیگه خواهرت یا دوستت بهلت کنه بعد تو میخندی که تو بغل پسرا پاس میخوری؟(صاف ایستاد)
ا.ت: جونگکوک!اونا خانوادمن!
کوک: من چی پس؟من چیم آفرودیت؟؟؟
ا.ت: تو زندگی منی تو عشق منی کوک!

جونگکوک پکی از سیگار گرفت و به آسمون خیره شد
کوک: خوشحالم که پارسال تولدت نبودم
ا.ت: کوک!!!!
کوک تو یه حرکت ا.ت رو حل داد جوری که ا.ت محکم به درخت خورد و تا خواست بیفته کوک خودشو چفت اون کرد و چونشو بالا گرفت
کوک: یچی بگو که قانعم کنه...که آرومم کنه...که راضیم کنه...که مشکلی نداشته باشم... بغلت کنن خوشگله
ا.ت: کمرمو شکستی لعنتی
ا.ت: جواب میخوای؟..اونا خانوادمن اونا به چشم هوس بازی باهام به من نگاه نمیکنن
کوک: که یعنی من میکنم؟
ا.ت: نعععع
کوک: پس..

ا.ت موقعیت رو خوب دید
یهو لبشو چسبوند به لب کوک
انگار کوک خیلی مشتاق بود که ا.ت بهش بگه..‌
بگه که کوک همیشه یکی هست و تک میمونه
بگه که مَکیدن لبای جئون از لذتهایی بود که درکش واسه هر بشری سخت بود
بالاخره با تنگی نفس!
ا.ت اروم جدا شد..‌حالا چشمای دوست پسرش اروم تر بود
"لبشو گاز گرفت و سرشو رو شونه کوک گذاشت"
ا.ت: باور کنی یا نه جز تو کسی رو نمیخوام
کوک: اگرم میخواستی سرنوشتشون عین قوم عزیزت میشد(اروم)
ا.ت: کی؟قوم عزی...!...جونگکوککک!تو چیکارش کردی؟!
کوک: زدمش(خونسرد)
چشمای ا.ت گشاد شد
ا.ت: چی میگییییییی
کوک: رفتم بهش گفتم دیگه بغلت نکنه
ا.ت: خخخبببب
کوک: گفت به تو چه هر کار بخوام میکنم
ا.ت: نگو...نگو زدیش همونجا..
کوک: نهه!(خنده)نع نع همونجا نزدم که
ا.ت: پس سالمه؟
کوک: نه رفتم کوچه پایینی زدمش
ا.ت: وایییی خاک به سرم شدددد
کوک: اشکال نداره راه میتونه بره
ا.ت: مگه چقدر زدیششششش؟؟؟؟؟؟
کوک خمار به آفرودیتش نگاه کرد و ا.ت جواب خودشو گرفت
وقتی پسرش غیرتی میشد دیگه نمیشد کاری کرد
ا.ت دستشو اورد بالا و رو گونه کوک گذاشت
ا.ت: عشقم
کوک: جون دلم
ا.ت: نمیخوای ولم کنی؟الان یکی میادا(پکر)
کوک: خب بیاد(شیطون)
...
70♥️😃
دیدگاه ها (۱۰)

چند پارتی برادر سختگیر و وحشی من...

چند پارتی برادر سختگیر و وحشی من...

من مراقبتم آفرودیت من

چند پارتی برادر سختگیر و وحشی من...

نام: قرارداد نفرتPart:43چند دقیقه بعد، هانا که هنوز نگران ا/...

نام: قرارداد نفرتPart:⁴⁴چند دقیقه بعد، جونگکوک و ا/ت دوباره ...

نام: قرارداد نفرتPart:²⁶چند دقیقه از آخرین حرف جونگکوک گذشته...

آتیشی که از بارون شروع شد part 41ا. ت: جونگکوک؟جونگکوک: چی؟ا...

نام: قرارداد نفرتPart:66نیمه‌شب شده بود.خونه کاملاً ساکت بود...

نام: قرارداد نفرتPart:45موسیقی همچنان توی اتاق پخش می‌شد.ا/ت...

آتیشی که از بارون شروع شدpart 43ویوی ا. تبه جونگکوک نگاه کرد...

نام: قرارداد نفرتPart:33جونگکوک چند لحظه به پوشه نگاه کرد، ب...

نام: قرارداد نفرتPart:83چند دقیقه بعد...همه از اداره پلیس بی...

نام: قرارداد نفرتPart:⁴⁹بعد از پیدا شدن کیف، ا/ت و جونگکوک ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط