{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

My boyfriend

My boyfriend
P:¹
---

امشب خونه‌ی مامان و بابات مهمونی بود.
از اون مهمونی‌های خانوادگی شلوغ که صدای خنده و حرف از آشپزخونه تا پذیرایی می‌پیچه.
خاله‌ت اومده بود، عمه و عموت هم بودن، و البته دخترخاله‌ت که همیشه یه حس عجیبی بهت داشت؛ هم فضول، هم حسود، هم پیکمی.

تو از یک ماه پیش که از کره برگشته بودی، هنوز کامل به زندگی توی ایران عادت نکرده بودی.
شش سال اونجا بودی، دور از همه.
همه فکر می‌کردن فقط درس و زندگی و کار بوده…
هیچ‌کس نمی‌دونست تو اونجا چه کسی رو توی قلبت جا دادی.

توی پذیرایی نشسته بودی و استکان چای توی دستت بود که برادرت اومد کنارت و با حالت عادی گفت:

— «جیسو، یه پسر کره‌ای هست، فارسی زیاد بلد نیست. آوردمش خونه چون تو کره‌ای بلدی، راهنماییش کنی.»

تو اول فقط پلک زدی.
بعد آروم گفتی:

— «اه… خوبه… باشه… کجاست؟»

برادرت شونه بالا انداخت.
— «دستشویی داره دستاشو می‌شوره، الان میاد.»

اخم خیلی کمرنگی کردی.
توی ذهنت صدتا سوال چرخید.
پسر کره‌ای؟ اینجا؟ با برادرت؟ چرا؟

داشتی یه قلپ از چایت می‌خوردی که صدای باز شدن درِ دستشویی اومد.

بی‌حوصله سرتو برگردوندی سمت راهرو و همون لحظه وقتی چشم‌هات بهش افتاد، چای پرید توی گلوت.

شروع کردی به سرفه کردن. شدید.

مامانت از اون‌طرف گفت:
— «آروم دختر! چی شد یهو؟»

ولی تو اصلاً صداها رو واضح نمی‌شنیدی.
فقط به پسری خیره شده بودی که تازه از راهرو وارد پذیرایی شده بود.

پارک جیمین.

همون‌جا، وسط خونه‌ی پدر و مادرت.
وسط مهمونی خانوادگی.
جلوی همه.

همون موهای خوش‌حالت، همون نگاه آروم و نافذ، همون صورتی که دلت یک ماه بود برای دیدنش پر می‌زد.

جیمین هم وقتی تو رو دید، خیلی کوتاه مکث کرد.
اون‌قدر کوتاه که شاید هیچ‌کس متوجه نمی‌شد…
جز تو.

ولی تو خوب شناختی.
اون یک لحظه مکث، اون برق ریز توی چشم‌هاش، اون جمع کردن سریع صورتش برای اینکه عادی به نظر برسه…

برادرت با خوشحالی گفت:
— «اینم جیمین.»

جیمین خیلی مؤدب تعظیم کوچیکی کرد و با فارسی شکسته گفت:
— «سلام… خوشبختم.»

خاله‌ت ذوق کرد.
— «وای چه مؤدب!»

عمه‌ت خندید.
— «خوشگل هم هست‌ها.»

دخترخاله‌ت سریع نشست صاف‌تر و موهاشو پشت گوشش داد.

تو هنوز داشتی سرفه‌هات رو کنترل می‌کردی و استکان رو محکم گرفته بودی که از دستت نیفته.

جیمین برای یک ثانیه نگاهش روی تو رفت و..

پارت بعد رو بزارم؟
خوشتون اومد توت فرنگیا 🫠؟
دیدگاه ها (۲)

ساعت نزدیکای هفت شده بود و صدای قل‌قل خورش قورمه‌سبزی و بوی ...

قفس سفید مخملی

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑻𝒘𝒐 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ³⁵ویو میکا_____جیمین دست...

P12تقریباً یک هفته از شبی که با جیمین وارد رابطه شده بود میگ...

#چندپارتیموضوع:(وقتی ازش فرار میکنی)تا ابد و یک، دوست دارم!ج...

وقتی مریض بودی ولی …

سناریو اسلیترین

پارت ۷

╭─────────────── 🌷 ───────────────╮✦ پارت ۱۰ | دیگه فقط همسا...

𝐌𝐲 𝐅𝐚𝐤𝐞 𝐁𝐨𝐲𝐟𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝 | دوست‌پسر قلابی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐مهمونی شلوغ‌تر ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط