{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بچه‌ که بودم دور و بری کم نداشتم، اما نمیدونستم خیلی از ح

بچه‌ که بودم دور و بری کم نداشتم، اما نمیدونستم خیلی از حرفارو چجوری باید بهشون بگم، زبونم نمی‌کشید، ینی لغت پیدا نمی‌کرد، بزرگتر که شدم یاد گرفتم چجوری بگم اما اینبار کسی نبود که بخواد بشنوه. الان ، هم بلدم چجوری بگم هم هستن کسایی که بشنون، ولی راستش دیگه خیلی مطمئن نیستم گفتنش کمکی بکنه
« تو زندگی از یه دوره‌ای فراموشی بیشتر از حرف‌زدن به کار آدم میاد »
بزرگتر كه بشى درباره‌ى مسائلى كه بايد كوتاه و با لبخند ازشون حرف بزنى، ديگه مفصل و با اخم صحبت نميكنى
عُقلا شوخى‌ها رو زود تشخيص ميدن!

🌱 تكلموا مع الله فهو أفضل سامع
با خدا حرف بزن، اون بهترین شنونده‌َست🌱
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

#ریحانه #دانشجو_حقوق #خدا
دیدگاه ها (۱)

رمان

!سناریو مایکی{جنگل چشمات}بلاخره شب شد و حالا دیگه باید وسایل...

بچه‌تر که بودم دور و بری کم نداشتم، اما نمیدونستم خیلی از حر...

part5 تارا: داشتم از کافه برمیگشتم خونه که یهو متین باهام تم...

سلام چطورین قشنگای منشاید با خودتون بگید چرا از حامیم حرف نم...

جوراباشو درآورد و گوله کرد توی هم و پرتشون کرد یه گوشه. می‌ش...

دو پارتی شوگا وقتی ایدلی و برای اواین بار میبینتت و عاشقت می...

سلام بچه ها خوبید ؟شکر خوبم ولی بد ناراحتم ادامه حرفهم می‌تو...

.من خیلی سردم. من تا به حال هیجان زده نشدم. اگر هم شده باشم،...

❤ ❤ ❤ ❤ عشق ...پارت ۳۰نیلوفر: مهرداد: نه فضولی نیست تو هم تو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط