{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان رویای من

رمان رویای من

پارت ۲۱

دیانا، چند روزی گذشت امروز خواستم پاشم برم دانشگاه که اتفاقی که نباید می افتاد افتاده بود پ.ر.ی.و.د شده بودم دیگه حوصله دانشگاه و نداشتم گرفتم خوابیدم

..... فردا .....

دیانا، امروز جدا از اون قضیه دیروز حالم بد بود سرم خیلی درد میکرد شاید دارم سر ما میخوردم تو جام دراز کشیدم

ارسلان، رفتم دانشگاه نگاهی به بچه ها انداختم دیانا نبود وا چرا دیروز هم نبود اسم هارو خوندم تموم شد از بچه ها پرسیدم دیانا چرا نیومده یکی از پسرا گفت

پسره،استاد رحیمی ۲ روزه نمیاد

ارسلان، نکنه باز حالش بده یعنی نه نه فکر مزخرف نکن گفتم میدونید چرا نمیاد یه دختره گفت

دختره،استاد ما از کجا بدونیم

ارسلان، هوف شجاعی بیا وایسا مراقب بچه ها باش من الان میام رفتم تو دفتر شماره دیانا و گرفتم

دیانا، تا شت خوابم میبرد که زنگ گوشیم خورد هوف کیه عه دانشگاه الو سلام آقای محمدی
دیدگاه ها (۲)

رمان رویای من پارت ۲۲ارسلان ،به به دیانا خانم چرا دانشگاه نم...

رمان رویای من پارت ۲۳ارسلان، خنده ای کردم رفتم تو کلاس درسو ...

رمان رویای من پارت ۲۰ارسلان، چشم هاش میگفت هیچی بلد نیست تو ...

رمان رویای من پارت ۱۹دیانا، عزیز من میدونم ارسلان، خیلی لجبا...

عشقم تو میتونی.

در سایه لبخندت

#loveing_or_hateing #Part6جئون از‌ اتاق خارج شد.تقریبا ساعت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط