{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

The Little Witness(شاهد کوچک )

The Little Witness(شاهد کوچک )
Part:2
ا.ت:کوک سر من داد نزن
کوک:داد میزنم ا.ت داد میزنم تا وقتی که نسبت به بچه خودت بی اهمیت باشی داد میزنم *بلند
ا.ت:من نسبت بهش بی اهمیت نیستم فقط داشتم با لونا حرف میزدم یونام که اصلا صداش در نیومد نه داد زد نه گریه کرد که بفهمم بعدشم رفتم شام درست کنم و ندیدم زخمشو یا نه منم بچمو دوست دارم *کمی بلند
کوک:اره معلومه
و رفت سمت پذیرایی
ا.ت:هوفف جونک کوک هوفف
من واقعا یونا رو دوست دارم اخه کدوم مادری دختر خودشو دوست نداره من فقط متوجه نشدم و کوکم چون من قبل باردار شدن یونا میگفتم بچه نمیخوام الان فکر میکنه یونا رو دوست ندارم
......
ا.ت:شام حاضره
کوک.یونا:اومدیم
اومدن نشستن سر میز و شروع کردیم بعد شام یونا رو خوابوندم و رفتم پایین که یکی از پشت بغلم کرد
کوک:ببخشید من فقط دلم نمیخواد یونا اذیت بشه
ا.ت:خب منم نمیخوام اون اذیت بشه ولی تو دیگه زیادی حساسیت به خرج میدی
کوک:میدونم ا.ت ولی لطفا درکم کن
ا.ت:هوفف چاره دیگه ای ندارم
کوک:میدونم
ا.ت:خب باشه ولم کن
کوک:از دستم ناراحتی ‌
ا.ت:نه
کوک:من این نه هاتو میشناسم بیب
ا.ت:گفتم که نه کوک
کوک:منم باور کردم...خودم ازدلت درمیارم
ا.ت:چطوری جناب جئون
کوک:اینطوری
یهو برآید بغلم کرد و بردم اتاق و انداختم رو تخت و شروع کرد به بوسیدنم کم کم رفت پایین و لباسامو در اورد که یهو....(🫠)

«چشمانی کوچک، که تمامِ ویرانی‌های ما را دید.»
دیدگاه ها (۵۰)

The Little Witness(شاهد کوچک )Part:3در باز شدو یونا اومد تو ...

The Little Witness(شاهد کوچک )Part:4یونا:اره مامانی توروخدا ...

چند پارتی درخواستی The Little Witness(شاهد کوچک )Part:1خب سل...

چندپارتی درخواستی The Little Witness(شاهد کوچک )«چشمانی کوچک...

love in the dark⑥⑦فردا(شب)کوک: سلام ا/ت: یومی کجاست؟ کوک: سل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط