{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چند پارتی برادر سختگیر و وحشی من...

p_11

احتمالا....اوه گوشیم داره زنگ میخوره

ا.ت: کیم؟؟؟...الو
تهیونگ: الو...داری چیکار میکنی؟(بی حال)
ا.ت: میخوام نودل بخورم میخوای؟
تهیونگ: اماده شو میام دنبالت(کلافه و شمرده شمرده)
قطع کرد انگار چیزی شده بود و ا.ت نمیدونست نوچی گفت و به سمت اتاق رفت و شلوار جین با پیرهن مرونه پوشید و دکمه اولو باز گذاشت
ا.ت: اوه فک کنم نودلم درست شد....
یه قاشق میخوردو ادامه کاراشو میکرد موهاشو شونه زد و دوباره بست که تهیونگ امد خونه در رو باز کرد و خواست سلام کنه که قیافه تهیونگ نظرشو جلب کرد
ا.ت: ببینم چیزی شده؟
ته: باهام بیا...
در رو بستم و رفتم دنبالش که رفت تو اتاق مامان بابا
ا.ت: اینجا چیکار کنیم؟
تهیونگ: بهتره یه چیزی رو با هم بخونیم
ا.ت: چیه چیشده
ا.ت روی تخت نشست و تهیونگ شروه کرد باز و بسته کردن کمدای بالایی انگار دنبال چیزی بود و ا.ت فقط با تعجب و کلی سوال که برادرش چشه بهش نگاه میکرد
تهیونگ با برداشتن و خوندن روی کاغذهایی در کمد رو بست و روی تخت کنار ا.ت نشست
برگه اول
تهیونگ: من کیم کیویانگ دارای یک پسر و دختر ناتنی هستم اما موقع ازدواج سرپرستی اش رو به عهده گرفتم....من در این برگه وصعتم را به فرزندانم میکنم....ابتدا دارایی من ...دو سوم شرکت به کیم تهیونگ پسر عزیزم میرسخ و یک سوم به دختر دردانه‌ام دلیل اینکه این اموال ۵۰/۵۰ نیست بخاطر این است که یک سوم از آنجا به اسم همسرم بوده و اکنون به پسرمون میرسه....بحث خانه سه دنگ مال هرکدام از فرزندانم است و زمین های بوسان که در مجموع ۴۰۰ متر است به اسم دخترم ا.ت و ۳۰۰ متر سئول مال پسرم و این توش بحثی نیست
حالا واقعیت ها....🖤💬

ا.ت دست تهیونگ رو گرفت و بهش نهیب زد
ا.ت: داری چه غلطی میکنی؟چرا داری وصیعت بابا رو میخونی؟
تهیونگ: وقتی خوندم بهت میگم
ا.ت: نه من صبر ندارم بهم بگو(برگه رو از دست تهیونگ کشید)
تهیونگ: چند ساعت پیش یکی از بیمارستان زنگ زد و گفتن که یه زن و شوهر تصادف کردن و به شرق سئول اوردنشون...گفتن شماره من تو قسمت اضطراری بود و بهم زنگ زده بودن
ا.ت: یعنی چی چرااااااااااا چرا تو گوشی اونا شماره تو بود....بگو داری شوخی میکنی کیم تهیونگ بخدا خیلی سوپرایز شدم خیلی اذیت شدم تقاص اون گوشیتو دادم تمومش کنننننننن بگو داری دروغ میگی
ته: نه
ا.ت: چرا
ته: مامان بابا تصادف کردن و مردن و بیمازستان یه سالن داد اونجا فعلا نیاز داره به یکی که ..‌.
صدای گریه هق هق کننده ا.ت نگاه تهیونگ رو سمت خودش کشوند
ا.ت: تهیونگ...تهیونگ من نمیخوام باز بابامو از دست بدم من مامانمو دوست دارم بگو داری شوخی میکنی(گریه و داد)
جسم بزرگ تهیونگ اون دخترو بغل کرد و خودشم شروع به گریه کرد و با ...
50❤️🤚🏿🤡
فک نکن همش با غمگینیه
دیدگاه ها (۳۳)

چند پارتی برادر سختگیر و وحشی من...

وقتی بهت خیانت کرده و اونشب تو بار...

🤑

February 18, 2025

True Love⑦آخر هفته بعدازظهربهش گفته بودم امروز به جای مطب بر...

True Love①⑦لیا: خبری نشد؟ م: نه نشد.. ا/ت هم نمیدونست لیا: پ...

three hearts, one love

part. 24

نام: قرارداد نفرتPart:³⁵صبح، ا/ت روی مبل نشسته بود و مشغول گ...

پارت ۲۳

part 21ویو تهیونگهنوز به جمله‌ی روی گوشی خیره بودم که صدای ق...

پارت پایانی

پارت ۴

پارت. 30

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط