part 5
part 5
رو بدنم خالی شد
لعنتی میدونستم اینطوری میشه
( بچه ها من بعضی از جملات رو لکنتی مینویسم خودتون دیگ بدونین لکنت داره )
تمام بدنم یخ زد
ک تهیونگ و لیا اومدن...
ته ویو
مث همیشه از خواب پاشدم کارامو کردم و رفتم بیرون سوار ماشین شدم و داشتم بیرونو نگاه میکردم ک گوشیم زنگ خورد لیا بود
_چاگیا؟!
علامت لیا-
-سلام خوبی
_اوم وه ؟!
-هیچی میخواستم بگم میخوام امروز دختره رو نابود کنم بفهمه با کی در افتاده
_مو؟!
-همون هرزهه
_ها آهان باشه
-زودبیا نمایشو از دست ندی بیب
_اوکی
نمیدونم چرا ولی دلم نمیخواست ول من آدم بدیمشرورم احساساتی نیستم اون بهم توهین کرد پس تلافی میکنم بعد چند مین رسیدم و دیدم ک روش آب خالی شد رفتم سمتش
حال :
+الانم میتونی مگس بکشی
-خنده
_چرا ک نه
+هنوزم زبون داری هرزه
_من بار اولم نیس برامم مهم نیس پس هرکار میخ...ای بک..
باورم نمیشه چرا الان لکنت گرفتم و همه بلند خندیدن
-ا..خ..ی
و بازم خندیدن
و جیمین از ته راه رو دوید و زانو زد جلوم
×ا.ت خوبی آسیب دیدی؟! ( ترس )
ک لیا با لگد زد ب کمرش و باعث شد جیمین پرت شه
_یااااا
-میخای چیکار کنی...ه..ها
و بازم همه خندیدن...
_منی ک لکنت دارم حرفام ارزششون از کصشرای تو بیشتره
ک یهو موهامو کشید
+عوضی با بیبیم درست حرف بزنننن
_ بیبی ؟!
بیبیت یه هرزس اس هررزو زیر یکیه بیچاره
-یا هرزهههه
+درست حرف بزن هرزه
_پس تو هرزه پسندی پس هیچی خفه میشم
+یااااا
_میگن هرزه پسندی از پدراس پس باباتم هرزه پسند بوده
ک یهو یه سیلیه محکم خورد تو گوشم ک کنار لبم زخم شد گرما رو روی پوست سفید و نرمم حس کردم و اشکم از روی گونه م به پایین ریخت و سوزش گونمو وقتی اشک به پایین میریخت میفهمیدم...
چشام پر از اشک شد برگشتم سمتش...
+مراقب باش چیمیگی هرزه تو با چ رویی ب مامانم فحش میدیی عنتر
و هلم داد اونور و من پرت شدم تو دیوار و یه دختر و جیمین اومدن سمتم
×خوبی( هول و ترس )
علامت دختره÷
÷ خوبی
_ا...ره
زنگ کلاسا خورد و رفتیم داخل لپم هموز تیر میکشید و میسوزید سرم رو میز بود ک تهیونگ نشست سر جاش و صندلیمو هل داد و باعث شد پرت شم جلو
برگشتم و هیچی نگفتم و نشستم صدای خنده ی بچه ها بغضمو بیشتر کرد و عمق بغضم داشت خفم میکرد در پنجره باز بود و هوا سر بود تموم بدنم یخ بود خواستم پنجره رو ببندم ک
ته:گرمه نبندش
ا.ت:اما الان گرم نیس
ته:فک کنم چون حیلی سردته
لعنتی نزاشت کاری کنم تمام تایم کلاس سردم لود و یخ زده بودم داشتم میلرزیدم
ته ویو
میخواستم تمومش کنم ک در مورد مامانم حرف زد سریع زدم تو گوشش دیدم ک برگشت و چشاش پر از اشک بود ولی نتونستم خودمو ببازم ..
فک کنم زیاده روی بود ول حقش بود اون ب مادرم توهین کرد
دیدم سردشت میخواد پنجره رو ببنده اما نزاشتم رفت نشست وسط کلاس چون بقلم بود...
رو بدنم خالی شد
لعنتی میدونستم اینطوری میشه
( بچه ها من بعضی از جملات رو لکنتی مینویسم خودتون دیگ بدونین لکنت داره )
تمام بدنم یخ زد
ک تهیونگ و لیا اومدن...
ته ویو
مث همیشه از خواب پاشدم کارامو کردم و رفتم بیرون سوار ماشین شدم و داشتم بیرونو نگاه میکردم ک گوشیم زنگ خورد لیا بود
_چاگیا؟!
علامت لیا-
-سلام خوبی
_اوم وه ؟!
-هیچی میخواستم بگم میخوام امروز دختره رو نابود کنم بفهمه با کی در افتاده
_مو؟!
-همون هرزهه
_ها آهان باشه
-زودبیا نمایشو از دست ندی بیب
_اوکی
نمیدونم چرا ولی دلم نمیخواست ول من آدم بدیمشرورم احساساتی نیستم اون بهم توهین کرد پس تلافی میکنم بعد چند مین رسیدم و دیدم ک روش آب خالی شد رفتم سمتش
حال :
+الانم میتونی مگس بکشی
-خنده
_چرا ک نه
+هنوزم زبون داری هرزه
_من بار اولم نیس برامم مهم نیس پس هرکار میخ...ای بک..
باورم نمیشه چرا الان لکنت گرفتم و همه بلند خندیدن
-ا..خ..ی
و بازم خندیدن
و جیمین از ته راه رو دوید و زانو زد جلوم
×ا.ت خوبی آسیب دیدی؟! ( ترس )
ک لیا با لگد زد ب کمرش و باعث شد جیمین پرت شه
_یااااا
-میخای چیکار کنی...ه..ها
و بازم همه خندیدن...
_منی ک لکنت دارم حرفام ارزششون از کصشرای تو بیشتره
ک یهو موهامو کشید
+عوضی با بیبیم درست حرف بزنننن
_ بیبی ؟!
بیبیت یه هرزس اس هررزو زیر یکیه بیچاره
-یا هرزهههه
+درست حرف بزن هرزه
_پس تو هرزه پسندی پس هیچی خفه میشم
+یااااا
_میگن هرزه پسندی از پدراس پس باباتم هرزه پسند بوده
ک یهو یه سیلیه محکم خورد تو گوشم ک کنار لبم زخم شد گرما رو روی پوست سفید و نرمم حس کردم و اشکم از روی گونه م به پایین ریخت و سوزش گونمو وقتی اشک به پایین میریخت میفهمیدم...
چشام پر از اشک شد برگشتم سمتش...
+مراقب باش چیمیگی هرزه تو با چ رویی ب مامانم فحش میدیی عنتر
و هلم داد اونور و من پرت شدم تو دیوار و یه دختر و جیمین اومدن سمتم
×خوبی( هول و ترس )
علامت دختره÷
÷ خوبی
_ا...ره
زنگ کلاسا خورد و رفتیم داخل لپم هموز تیر میکشید و میسوزید سرم رو میز بود ک تهیونگ نشست سر جاش و صندلیمو هل داد و باعث شد پرت شم جلو
برگشتم و هیچی نگفتم و نشستم صدای خنده ی بچه ها بغضمو بیشتر کرد و عمق بغضم داشت خفم میکرد در پنجره باز بود و هوا سر بود تموم بدنم یخ بود خواستم پنجره رو ببندم ک
ته:گرمه نبندش
ا.ت:اما الان گرم نیس
ته:فک کنم چون حیلی سردته
لعنتی نزاشت کاری کنم تمام تایم کلاس سردم لود و یخ زده بودم داشتم میلرزیدم
ته ویو
میخواستم تمومش کنم ک در مورد مامانم حرف زد سریع زدم تو گوشش دیدم ک برگشت و چشاش پر از اشک بود ولی نتونستم خودمو ببازم ..
فک کنم زیاده روی بود ول حقش بود اون ب مادرم توهین کرد
دیدم سردشت میخواد پنجره رو ببنده اما نزاشتم رفت نشست وسط کلاس چون بقلم بود...
- ۵.۲k
- ۰۸ مرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط