دوباره شب از راه فرا می رسد و تو از هزار هزار مانع و دیوا
دوباره شب از راه فرا می رسد و تو از هزار هزار مانع و دیواری که دور خود کشیده ام
عبور می کنی و قلعۀ کاغذی ام روی سرم خراب می کنی ...
و هرطور که دلت می خواهد روی دفتر شعرم می تازی ...
و من ... هر عهدی را که با خود بسته بودم، می شکنم و باز هم بی اختیار از تو
می نویسم .........
عبور می کنی و قلعۀ کاغذی ام روی سرم خراب می کنی ...
و هرطور که دلت می خواهد روی دفتر شعرم می تازی ...
و من ... هر عهدی را که با خود بسته بودم، می شکنم و باز هم بی اختیار از تو
می نویسم .........
- ۳۲۶
- ۱۷ خرداد ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط