{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دوباره شب از راه فرا می رسد و تو از هزار هزار مانع و دیوا

دوباره شب از راه فرا می رسد و تو از هزار هزار مانع و دیواری که دور خود کشیده ام

عبور می کنی و قلعۀ کاغذی ام روی سرم خراب می کنی ...

و هرطور که دلت می خواهد روی دفتر شعرم می تازی ...

و من ... هر عهدی را که با خود بسته بودم، می شکنم و باز هم بی اختیار از تو

می نویسم .........
دیدگاه ها (۳)

عاشق شدن فایده ندارهدیگه عاشق شدن ناز کشیدنفایده نداره نداره...

کاش زندگی شعر بود تا برایش یک دنیا شعر می سرودم تا با آهنگش ...

پرنده ها عاشقش شده بودنتنها پناهگاهشون شده بود پوشالای مترسک...

تقدیر من این بود در این غار مجازی * تنهاتر از انسان نخستین ش...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p74دختر چندتا گل خشک‌شده رو از روی مسیر ...

#in_your_eyespart_9۴ویو کایلاشب شده بودبعد انجام کارام رفتم ...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p40دروازه‌های قلعه با صدای سنگینی پشت سرش...

دو پارتی از نامجون پارت ۲از آشپزخانه صدای باز شدن یخچال و ظر...

True Love①①تهیونگهمون‌طور که به درِ بسته خونه‌ی پدربزرگش خیر...

#مافیا_عزیز_من#Part26این بار خنده‌اش واضح‌تر بود. خم شد و بو...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:³³ویو: جونگ‌کوکپشت میزم نشسته بودم...

ادامه پارت ۱۹

وقتی بهت توجه نمی کرد

"لیا،دست و پا زدنات رو تموم كن و سرِ عقل بيا."اما نه تنها به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط