{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کاری نمی شود کرد

کاری نمی شود کرد
شاید بهتر بود
سایه ی دستهایت را قرض می گرفتم
تا شبها
از تاریکی ترسم نگیرد
امّا
کاری نمی شود کرد
سرم درد دارد
سینه ام درد دارد
سایه ام درد دارد
تو را ترک کرده ام
ترک کردن همیشه درد دارد
بگذار
دلم را دور بیندازم
بوی عشق تو را می دهد !
دیدگاه ها (۱)

در قبله ی من دیدن آن روی تو کافی استدر این دل شب نرگس جادوی ...

عشقت آموخت به من رمز پریشانی راچون نسیم از غم تو بی سر و سام...

داغی دست کسی آمد و درگیرم کردآمد و از همۀ اهل جهان سیرم کردا...

شبها که میگیرد دلم یاد تو را تن میکنمتنها به یاد بودنت احساس...

کجا رفته بودی، چرا کفش هایت بوی پاییز می‌دهند؟ شال گردن نارن...

«خانه، دلتنگِ غروبی خفه بود» مثل امروز که تنگ است دلم؛ نه بر...

دلم میسوزه برای اون سطلیا که به خاطر اون چاهزاده خودشونو از ...

✦ اولین گناه ✦فصل سیزدهم: جایی که سایه‌ها زندگی می‌کنند---را...

رقص سایه‌ها | پارت ۱۱: پژواک در تاریکیسرم را به اطراف چرخاند...

نام رمان: سایه‌ی نقره‌ایباران شدیدی به شیشه‌های عمارتِ سنگی ...

«شب، تمامِ آن حرف‌هایی را که در روز از ترسِ گریه نگفتم، به ز...

⁨گاهی آدم کسی را از دست نمی‌دهد؛خودش رالابه‌لای دوست‌داشتنی ...

dark life = 33

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط