{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنون

چه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنون
دلم را دوزخی سازد دو چشمم را کند جیحون
چه دانستم که سیلابی مرا ناگاه برباید
چو کشتی ام در اندازد میان قلزم پر خون
زند موجی بر آن کشتی که تخته تخته بشکافد
که هر تخته فرو ریزد ز گردش های گوناگون
نهنگی هم برآرد سر خورد آن آب دریا را
چنان دریای بی پایان شود بی آب چون هامون
چون این تبدیل ها آمد نه هامون ماند و نهدریا
چه دانم من دگر چون شد که چون غرق است در بی چون
دیدگاه ها (۳)

( شبتان خوش ) به شب وصلت جانا - دیوانه شدمبه شمع رویت جانا...

گل در بر و می در کف و معشوق به کام استسلطان جهانم به چنین رو...

صدای تو را دوست دارمصدای تو، از آن و از جاودان می‌سرایدصدای ...

چه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنوندلم را دوزخی سازد...

چه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنون!

چه دانستم که این سودا مرا زین سان کُند مَجنوندِلَم را دوزخی ...

چه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنوندلم را دوزخی سازد...

چه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنون!؟ دلم را دوزخی...

چه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنوندلم را دوزخی ...

چه دانستم که این سودا مرا زین سان کُند مَجنون/دِلَم را دوزخی...

چه دانستم که این سودا مرا زین سان کُند مَجنون ...

نومیدی

...چه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنوندلم را دوزخی س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط