باد آرام پرده اتاقم را تکان می دهد.
باد آرام پرده اتاقم را تکان می دهد.
من بی حال و بی انگیزه بر روی تختم رو به آسمان دراز کشیده ام.نمی دانم چند ساعتی است که به این حالم .
به نداشته هایم فکر می کنم.
همه آن چیز هایی که در واقعیت ندارم را در رویا از آن خود می کنم.تمامی اتفاقات بد را حذف می کنم.فعل "بدست نیاوردن" را می سوزانم.دل شکستن را تعریف نشده باقی می گذارم.ناراحتی و غم را ریشه کن می کنم.رنگ امنیت و صلح به دنیا می زنم و در این همه آرامش می رقصم و می رقصم و می رقصم.
کاش رویا ها واقعیت می شدند.
من بی حال و بی انگیزه بر روی تختم رو به آسمان دراز کشیده ام.نمی دانم چند ساعتی است که به این حالم .
به نداشته هایم فکر می کنم.
همه آن چیز هایی که در واقعیت ندارم را در رویا از آن خود می کنم.تمامی اتفاقات بد را حذف می کنم.فعل "بدست نیاوردن" را می سوزانم.دل شکستن را تعریف نشده باقی می گذارم.ناراحتی و غم را ریشه کن می کنم.رنگ امنیت و صلح به دنیا می زنم و در این همه آرامش می رقصم و می رقصم و می رقصم.
کاش رویا ها واقعیت می شدند.
- ۵۸۵
- ۱۹ تیر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط