ادامه ....
ادامه ....
همچنین آروم پلک از رو هم برداشت اتاق روشنی آبی ای داشت یادش نبود که کی به خواب عمیقی فروع رفته بود آخرین چیزی که یادش اومد تهیونگ بود که پسرش در آغوشش بود و روی مبل ات نشسته بود ..
آروم روی تخت نشست یک تخت کوچیک و یک نفره ای گوشه اتاق دونگ هو بود .. پس برای شیر دادن شبگاهی دونگهو بود ؟ ..
همان گونه ای که روی تخت نشسته بود سمت پنچره چشم دوخت هوا تاریک و ستاره ها کمی روشن ... نفس عمیقی کشید سپس باز هم دراز کشید بلافاصله کم کم چشم رو هم گذاشت و خوابش برد ...
فردا بقیشو میزارم
همچنین آروم پلک از رو هم برداشت اتاق روشنی آبی ای داشت یادش نبود که کی به خواب عمیقی فروع رفته بود آخرین چیزی که یادش اومد تهیونگ بود که پسرش در آغوشش بود و روی مبل ات نشسته بود ..
آروم روی تخت نشست یک تخت کوچیک و یک نفره ای گوشه اتاق دونگ هو بود .. پس برای شیر دادن شبگاهی دونگهو بود ؟ ..
همان گونه ای که روی تخت نشسته بود سمت پنچره چشم دوخت هوا تاریک و ستاره ها کمی روشن ... نفس عمیقی کشید سپس باز هم دراز کشید بلافاصله کم کم چشم رو هم گذاشت و خوابش برد ...
فردا بقیشو میزارم
- ۱۵.۱k
- ۰۹ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط