{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ادامه .....

ادامه .....



لحنش دلسوزانه بود خدمتکار همچنین با چشم های گشاد راهی شد شاید فکر‌میکرد این بار هم خانم خونه زده به سرش و عمدن میخواهد کاری بکند که باعث اخراجش بشه ولی نیاز به استراحت داشت بلافاصله سمت اتاقش رفت .. و فرصت خوبی برای آن دختر بود تند چاقو ای که روی اپن بود را برداشت و روی کف دست راستش گذاشت دلش لرزید و پلک رو هم گذاشت ٫ خدا یا کمک کن باید برم خونه باید برم خونه خودم میتونم نه من نمیتونم اینجا زندگی کنم ولی اون پسر بچه چی میشه.. از رفتار این خدمتکار و اون پسره پرو معلومه که اون زنی که من الان بجاش زندگی میکنم زن بدی بود .. پس من چی میشم هیچ آدم بدی از بچگی بد نیست حتما اتفاقی براش افتاده ٫ تند نفس کشید سپس
محکم چاقو را در کف دستش کشید اخ بلندی گفت و تند خون تو دست و روی زمین جاری شد تهیونگ همچنین بازو به دیوار تکیه زل‌زد بهش
تهیونگ: چاقو رو بکن تو شکمت!
تند سمتش نگاه کرد بلافاصله سمتش اومد و محکم دستش گرفت و سمت سینک برد شیر آب رو باز کرد و دست خونین دخترک را زیر آب برد
ات : اوف ..
دیدگاه ها (۰)

( معجزه زندگی )پارت پانزده تهیونگ هیچ حرفی نگفت انگار آرامش ...

ادامه ..ووقتی چشم رو مادرش دوخته شد تند و با لبخند پر از بغض...

معجزه زندگی )پارت چهارده ات : نیازی نیست چرا خودتو اذیت میکن...

ادامه .... ات آروم جلوش نشست و همچنین از وجود خودش کمی خجالت...

او به ارامی دستش را دور شونه ی دکو انداخت و اون را به سمت خو...

(کشتار مافیا) «پارت 4ویو سوجین: داخل آشپزخونه شدم خیلی بزرگ ...

مافیایه عشق P:52

ویوخواب سوهی+ وقتی چشمام رو باز گردم روی سندلی بسته شده بودم...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 190♡⁠。⁠)⁩فقط هم...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ³⁰...𝑐𝒉𝑎𝑠𝑒..~𝖈𝖍𝖆𝖘𝖊~جیمین لبخند کوچیکی زد و به چشمای دو...

رمان تهکوک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط