اسم رمان : دختری که قرار نبود قوی بشه
اسم رمان : دختری که قرار نبود قوی بشه
پارت چهارم
به سمت خانه دویدیم که رسیدیم
بیتا از ماخدافظی کرد به طرف خونه خودش رفت
منو و آوا هم به طرف خونه ی خودمون رفتیم وقتی که رسیدیم
نمیدونستیم چه کار کنیم اگه بابا خونه باشه چی اگه بفهمه یواشکی رفتیم بیرون چی
هیچ راه حلی نداشتیم مجبور شدیم زنگ خونرو بزنیم
آوا زنگ خونه رو زد در باز شد
به طرف از حیاط خارج شدیم
وارد خانه شدیم داشتیم از پله ها بالا میرفتیم که صدای بابام اومد
بابا : شما دوتا کدوم گوری رفته بودید ها( داد )
آوا : ب...بخ..ش..ی..د
بابا: تو چرا لالی ها
لیا: معذرت میخوام
ویو آوا
بابا بدون هیچ حرفی اومد بالا و محکم زد تو گوشه لیا که افتاد زمین
همین طور که میخواست تو گوشه منم بزنه لیا دستشو گرفت
اما بابا با کمربند به جونش افتاده بود
منم هیچ کاری دستم نبود و فقط گریه میکردم
لیا دیگه هیچ جونی براش نمونده بود بیهوش شد
ویو لیا
انقدر با کمربند بهم زد که اصلا هیچ حالی نداشتم خون دماغ شده بودم
که ناگهان خون بالا آوردم
بیهوش شدم
ویو آوا
پارت چهارم
به سمت خانه دویدیم که رسیدیم
بیتا از ماخدافظی کرد به طرف خونه خودش رفت
منو و آوا هم به طرف خونه ی خودمون رفتیم وقتی که رسیدیم
نمیدونستیم چه کار کنیم اگه بابا خونه باشه چی اگه بفهمه یواشکی رفتیم بیرون چی
هیچ راه حلی نداشتیم مجبور شدیم زنگ خونرو بزنیم
آوا زنگ خونه رو زد در باز شد
به طرف از حیاط خارج شدیم
وارد خانه شدیم داشتیم از پله ها بالا میرفتیم که صدای بابام اومد
بابا : شما دوتا کدوم گوری رفته بودید ها( داد )
آوا : ب...بخ..ش..ی..د
بابا: تو چرا لالی ها
لیا: معذرت میخوام
ویو آوا
بابا بدون هیچ حرفی اومد بالا و محکم زد تو گوشه لیا که افتاد زمین
همین طور که میخواست تو گوشه منم بزنه لیا دستشو گرفت
اما بابا با کمربند به جونش افتاده بود
منم هیچ کاری دستم نبود و فقط گریه میکردم
لیا دیگه هیچ جونی براش نمونده بود بیهوش شد
ویو لیا
انقدر با کمربند بهم زد که اصلا هیچ حالی نداشتم خون دماغ شده بودم
که ناگهان خون بالا آوردم
بیهوش شدم
ویو آوا
- ۲.۸k
- ۱۶ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط