اسمه رمان: دختری که قرار نبود قوی بشه
اسمه رمان: دختری که قرار نبود قوی بشه
پارت ۵
ویو آوا: اشک کل صورتمو خیس کرده بود رفتم طرف لیا
خون بالا آورده بود یه دستمو زیر پاش گزاشتم اون یکی دستم زیر کمرش
بلندش کردم رفتم به طرف اتاق خودم
لیا رو روی تخت گزاشتم همه جای بدنش سیاه شده بود
ضربان قلبش خیلی تند تند میزد
نفش کشیدناش تغیر کرد
نمیدونستم چه کار کنم واسه آبجیم
یاد بیتا افتادم که مادرش دکتره
زود به طرف گوشیم رفتم و شمارهی بیتا رو گرفتم باز اول جواب نداد
دوباره گرفتم که جواب داد
شروع تماس
آوا: الو ( گریه)
بیتا: چی شده چرا گریه میکنی
آوا : آ...بج..یم
بیتا: آبجیت چی چیشده چرا حرف نمیزنیییی ( داد)
منم قضیه رو براش تعریف کردم
بیتا: چراااااا( بغض)
آوا: کمکم کن
بیتا : وایسا الان با مامانم میام
پایان تماس
نکته( بابای لیا وقتی که دخترش رو زد رفت به محل کارش پس خونه نبوده
مامان لیاهم که با باباش دعوا کرده بود رفته بود خونه مادرش )
ویو بیتا
بدون هیچ حرفی تلفن رو قطع کردم
زود رفتم پیشه مادرم وقضیه رو بهش گفتم مادرم سریع جعبه ی کمک های اولیه رو برداشت
سوار ماشین شدیم و به طرف خونه ی لیا حرکت کردیم
ویو آوا
رو تخت پیشه آبجیم نشسته بودم
که صدای زنگ درو شنیدم از اتاق خارج شدم واز پله ها پایین رفتم
درو باز کردم بیتا با مادرش بود بعد از سلام کردن
به طرف اتاق رفتیم
وقتی وارد اتاق شدیم بیتا رفت طرف لیا شروع به گریه کردن کرد
ویو بیتا
وقتی به اتاق رسیدیم دیدم لیا رو تخت افتاده رفتم طرفش کل بدنش
سیاه شده بود
از اونجایی که لیا بهترین دوستم بود و کلی خاطره باهاش داشتم نتونستم جلو خودمو بگیرم زدم زیر گریه
بعد چند دقیقه منو آوا رفتیم تو اتاق لیا تا مامانم معاینش کنه
پارت ۵
ویو آوا: اشک کل صورتمو خیس کرده بود رفتم طرف لیا
خون بالا آورده بود یه دستمو زیر پاش گزاشتم اون یکی دستم زیر کمرش
بلندش کردم رفتم به طرف اتاق خودم
لیا رو روی تخت گزاشتم همه جای بدنش سیاه شده بود
ضربان قلبش خیلی تند تند میزد
نفش کشیدناش تغیر کرد
نمیدونستم چه کار کنم واسه آبجیم
یاد بیتا افتادم که مادرش دکتره
زود به طرف گوشیم رفتم و شمارهی بیتا رو گرفتم باز اول جواب نداد
دوباره گرفتم که جواب داد
شروع تماس
آوا: الو ( گریه)
بیتا: چی شده چرا گریه میکنی
آوا : آ...بج..یم
بیتا: آبجیت چی چیشده چرا حرف نمیزنیییی ( داد)
منم قضیه رو براش تعریف کردم
بیتا: چراااااا( بغض)
آوا: کمکم کن
بیتا : وایسا الان با مامانم میام
پایان تماس
نکته( بابای لیا وقتی که دخترش رو زد رفت به محل کارش پس خونه نبوده
مامان لیاهم که با باباش دعوا کرده بود رفته بود خونه مادرش )
ویو بیتا
بدون هیچ حرفی تلفن رو قطع کردم
زود رفتم پیشه مادرم وقضیه رو بهش گفتم مادرم سریع جعبه ی کمک های اولیه رو برداشت
سوار ماشین شدیم و به طرف خونه ی لیا حرکت کردیم
ویو آوا
رو تخت پیشه آبجیم نشسته بودم
که صدای زنگ درو شنیدم از اتاق خارج شدم واز پله ها پایین رفتم
درو باز کردم بیتا با مادرش بود بعد از سلام کردن
به طرف اتاق رفتیم
وقتی وارد اتاق شدیم بیتا رفت طرف لیا شروع به گریه کردن کرد
ویو بیتا
وقتی به اتاق رسیدیم دیدم لیا رو تخت افتاده رفتم طرفش کل بدنش
سیاه شده بود
از اونجایی که لیا بهترین دوستم بود و کلی خاطره باهاش داشتم نتونستم جلو خودمو بگیرم زدم زیر گریه
بعد چند دقیقه منو آوا رفتیم تو اتاق لیا تا مامانم معاینش کنه
- ۵.۱k
- ۱۶ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط