{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝓬𝓮’𝓼 𝓒𝓱𝓸𝓲𝓬𝓮

𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝓬𝓮’𝓼 𝓒𝓱𝓸𝓲𝓬𝓮

Part 14

روز بعد، ویولت همراه الورا به قصر رفت تا لباس عروسی‌اش را انتخاب کند.

وقتی وارد اتاق لباس‌ها شدند، ویولت با دیدن تعداد زیاد لباس‌ها با تعجب گفت:

+: من فقط یه لباس می‌خواستم!

الورا خندید.

الورا: + خب، الان دیگه نامزد شاهزاده‌ای.

ویولت یکی از لباس‌ها را برداشت و جلوی خودش گرفت.

+: این یکی قشنگه.

همان لحظه صدایی از پشت سرشان آمد.

- اون رو انتخاب نکن.

ویولت برگشت.

هوسوک بود.

+: چرا؟

هوسوک به لباس نگاه کرد.

- رنگش بهت نمیاد.

ویولت با تعجب گفت:

+: شما از لباس هم سر درمیارید؟

هوسوک خیلی جدی جواب داد:

- نه.

ویولت خندید.

+: پس چرا نظر می‌دی؟

هوسوک برای لحظه‌ای ساکت ماند.

- چون پرسیدی.

الورا لبخندش را پنهان کرد و به بهانه‌ی دیدن لباس‌های دیگر کمی از آن‌ها فاصله گرفت.

ویولت لباس دیگری برداشت.

+: این چطوره؟

هوسوک نگاه کوتاهی به لباس انداخت.

- بهتره.

ویولت با شیطنت گفت:

+: پس همین رو انتخاب می‌کنم.

هوسوک چیزی نگفت، اما گوشه‌ی لبش کمی بالا رفت.

ویولت متوجه شد.

+: دوباره لبخند زدی!

هوسوک فوراً حالت صورتش را جدی کرد.

- نه.

+: خودم دیدم!

- اشتباه دیدی.

ویولت خندید.

برای اولین بار، بودن کنار هوسوک آن‌قدرها هم سخت نبود.

کمی بعد، وقتی الورا مشغول صحبت با خیاط بود، هوسوک آرام کنار ویولت ایستاد.

- ویولت.

+: بله؟

- از ازدواجت مطمئنی؟

ویولت چند لحظه به او نگاه کرد.

+: هنوز می‌ترسم.

هوسوک چیزی نگفت.

+: ولی فکر کنم با گذشت زمان بهتر می‌شه.

هوسوک نگاهش کرد.

- امیدوارم.

ویولت لبخند زد.

+: شما هم باید یه کم تلاش کنید.

- برای چی؟

+: برای اینکه کمتر سرد باشید.

هوسوک ابرویش را بالا برد.

- من سردم؟

ویولت خندید.

+: خیلی!

هوسوک سرش را تکان داد.

- شاید فقط با تو این‌طورم.

ویولت لحظه‌ای ساکت شد.

این جمله ساده بود...

اما برای اولین بار، حرف هوسوک باعث شد قلبش کمی تندتر بزند.


#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake #Music #Favorites #Jennie #Lisa #Rose #Jisoo #Blackpink #BTS #Jungkook #V #Jimin #Jin #hope #RM #Suga
دیدگاه ها (۲)

فصل اول_آغاز سرنوشت

جنگل نفرین شده پارت ۸

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟕چند روز از دیدار جیمین و لیا گذشته بود....

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت پارت ۱۳ | «فقط یه چیز می‌خریم!»...

فصل دوم_آمادگی برای ماموریت

فیک : بین راندها

𝑨 𝑪𝒂𝒔𝒆 𝑪𝒂𝒍𝒍𝒆𝒅 𝑳𝒐𝒗𝒆Part 19جین هنوز به عکس خیره شده بودجونگکوک...

#تاج_و_طوفانپارت ۲۱۶: حقیقتی که دیشب فهمیده شدچند لحظه اتاق ...

پارت سوم | بدون شکرسه روز گذشته بود.لیانا طبق معمول وارد کاف...

سناریو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط