𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝓬𝓮’𝓼 𝓒𝓱𝓸𝓲𝓬𝓮
𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝓬𝓮’𝓼 𝓒𝓱𝓸𝓲𝓬𝓮
Part 10
مراسم نامزدی ادامه داشت.
ویولت کنار هوسوک ایستاده بود و سعی میکرد اضطرابش را پنهان کند.
وقتی حلقه را جلویشان آوردند، ویولت برای لحظهای به هوسوک نگاه کرد.
هوسوک بدون هیچ حرفی حلقه را برداشت و دست ویولت را گرفت.
ویولت: + دستم هنوز میلرزه...
هوسوک آرام جواب داد.
هوسوک: - میدونم.
ویولت: + پس چرا چیزی نمیگی؟
هوسوک چند لحظه سکوت کرد.
هوسوک: - چون نمیخوام بیشتر از این نگران بشی.
ویولت از جوابش تعجب کرد.
هوسوک همان مرد سردی بود که چند روز پیش گفته بود این ازدواج فقط یک معامله است.
پس چرا حالا رفتارش کمی فرق کرده بود؟
---
بعد از مراسم، ویولت به سمت باغ قصر رفت تا کمی تنها باشد.
چند دقیقه بعد صدای قدمهایی پشت سرش شنید.
برگشت.
کایان بود.
کایان: - مراسم خوبی بود.
ویولت: + ممنون.
کایان لبخند زد.
کایان: - میتونم یه چیزی ازت بپرسم؟
ویولت: + آره.
کایان: - تو واقعاً میدونی چرا هوسوک تو رو انتخاب کرده؟
ویولت ساکت شد.
ویولت: + نه.
کایان نگاهش را از ویولت گرفت.
کایان: - پس هنوز بهت نگفته...
ویولت: + تو میدونی؟
کایان چند ثانیه مکث کرد.
کایان: - بعضی چیزها رو میدونم.
ویولت یک قدم جلو رفت.
ویولت: + پس بهم بگو.
کایان قبل از اینکه جواب بدهد، صدای هوسوک از پشت سرشان آمد.
هوسوک: - کایان.
کایان برگشت.
هوسوک نگاه جدیای به او انداخت.
هوسوک: - با من بیا.
کایان فهمید که نباید چیزی بیشتر بگوید.
قبل از رفتن، فقط به ویولت نگاه کرد.
کایان: - یه روز خودت همهچیز رو میفهمی.
ویولت به رفتنشان خیره ماند.
اما حالا سؤالش از قبل بزرگتر شده بود.
چرا هوسوک او را انتخاب کرده بود؟
#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake #Music #Favorites #Jennie #Lisa #Rose #Jisoo #Blackpink #BTS #Jungkook #V #Jimin #Jin #hope #RM #Suga
Part 10
مراسم نامزدی ادامه داشت.
ویولت کنار هوسوک ایستاده بود و سعی میکرد اضطرابش را پنهان کند.
وقتی حلقه را جلویشان آوردند، ویولت برای لحظهای به هوسوک نگاه کرد.
هوسوک بدون هیچ حرفی حلقه را برداشت و دست ویولت را گرفت.
ویولت: + دستم هنوز میلرزه...
هوسوک آرام جواب داد.
هوسوک: - میدونم.
ویولت: + پس چرا چیزی نمیگی؟
هوسوک چند لحظه سکوت کرد.
هوسوک: - چون نمیخوام بیشتر از این نگران بشی.
ویولت از جوابش تعجب کرد.
هوسوک همان مرد سردی بود که چند روز پیش گفته بود این ازدواج فقط یک معامله است.
پس چرا حالا رفتارش کمی فرق کرده بود؟
---
بعد از مراسم، ویولت به سمت باغ قصر رفت تا کمی تنها باشد.
چند دقیقه بعد صدای قدمهایی پشت سرش شنید.
برگشت.
کایان بود.
کایان: - مراسم خوبی بود.
ویولت: + ممنون.
کایان لبخند زد.
کایان: - میتونم یه چیزی ازت بپرسم؟
ویولت: + آره.
کایان: - تو واقعاً میدونی چرا هوسوک تو رو انتخاب کرده؟
ویولت ساکت شد.
ویولت: + نه.
کایان نگاهش را از ویولت گرفت.
کایان: - پس هنوز بهت نگفته...
ویولت: + تو میدونی؟
کایان چند ثانیه مکث کرد.
کایان: - بعضی چیزها رو میدونم.
ویولت یک قدم جلو رفت.
ویولت: + پس بهم بگو.
کایان قبل از اینکه جواب بدهد، صدای هوسوک از پشت سرشان آمد.
هوسوک: - کایان.
کایان برگشت.
هوسوک نگاه جدیای به او انداخت.
هوسوک: - با من بیا.
کایان فهمید که نباید چیزی بیشتر بگوید.
قبل از رفتن، فقط به ویولت نگاه کرد.
کایان: - یه روز خودت همهچیز رو میفهمی.
ویولت به رفتنشان خیره ماند.
اما حالا سؤالش از قبل بزرگتر شده بود.
چرا هوسوک او را انتخاب کرده بود؟
#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake #Music #Favorites #Jennie #Lisa #Rose #Jisoo #Blackpink #BTS #Jungkook #V #Jimin #Jin #hope #RM #Suga
- ۵۸۸
- ۱۳ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط