p⁷
p⁷
برگشتم سر میز
~ چیشد
+ هیچی.. مثل همیشه.. درخواست.. پشت درخواست
& الهی بمیرم..
" ساعت ۱۲ شب "
تو راه برگشت به خونه بودم..
ذهنم خیلی درگیر بود
من از بچگی دوست داشتم بچه دار بشم..
پس باید ازدواج کنم..
خوبه که نامجون دوستم داره..
بهش اعتراف میکنم.. قول میدم
ولی بقیه.. نمیخوام ناراحتشون کنم
باید فردا به یونگی بگم که نمیخوام دوست دخترش بشم
نفهمیدم کی گریم گرفت...
فکر کن کلی پسر تو نصف دنیا عاشقتن
بعد تو فقط عاشق یکیشونی..
نمیخوای دل هیچکدومشون رو بشکونی..
از یه طرف نمیدونی چجوری به اون ینفر برسی 😭
اشکامو پاک کردم..
ماشینو تو پارکینگ پارک کردم و وارد خونه شدم..
لباسامو در اوردم.. میکاپمو پاک کردم و خودمو پرت کردم رو تخت..
فقط لباس زیر تنم بود.. جوری خسته بودم که حال پوشیدن لباس نداشتم
« اسلاید دوم بدن و لباس زیر ات 🥴🤣 .. تروخدا گزارش نکنین »
بدون پتو.. خوابیدم..
"صبح ساعت ۱٠:۳٠"
با یه حس نوازش روی سرم از خواب بیدار شدم
اروم چشمام رو باز کردم..
دیدم یونگی داره پیشونیمو نوازش میکنه..
اون اینجا چیکار میکنه اخه؟!
با بهت نشستم رو تخت
+ اینجا چیکار میکنی
🐱 از یوکی رمز خونتو گرفتم.. ببخشید بی اجازه وارد شدم
+ اشکال نداره..
🐱 نمیدونستم شبا لخت میخوابی
با دیدن وضعیتم با کلی خجالت پتو رو از اونور تخت رو خودم کشیدم
سرخ شدن گونه هامو حس کردم..
+ م.من.. ه.ه.هی تو.. تو چی.چی م.می.میگی *خجالت*
🐱 کیوت
برگشتم سر میز
~ چیشد
+ هیچی.. مثل همیشه.. درخواست.. پشت درخواست
& الهی بمیرم..
" ساعت ۱۲ شب "
تو راه برگشت به خونه بودم..
ذهنم خیلی درگیر بود
من از بچگی دوست داشتم بچه دار بشم..
پس باید ازدواج کنم..
خوبه که نامجون دوستم داره..
بهش اعتراف میکنم.. قول میدم
ولی بقیه.. نمیخوام ناراحتشون کنم
باید فردا به یونگی بگم که نمیخوام دوست دخترش بشم
نفهمیدم کی گریم گرفت...
فکر کن کلی پسر تو نصف دنیا عاشقتن
بعد تو فقط عاشق یکیشونی..
نمیخوای دل هیچکدومشون رو بشکونی..
از یه طرف نمیدونی چجوری به اون ینفر برسی 😭
اشکامو پاک کردم..
ماشینو تو پارکینگ پارک کردم و وارد خونه شدم..
لباسامو در اوردم.. میکاپمو پاک کردم و خودمو پرت کردم رو تخت..
فقط لباس زیر تنم بود.. جوری خسته بودم که حال پوشیدن لباس نداشتم
« اسلاید دوم بدن و لباس زیر ات 🥴🤣 .. تروخدا گزارش نکنین »
بدون پتو.. خوابیدم..
"صبح ساعت ۱٠:۳٠"
با یه حس نوازش روی سرم از خواب بیدار شدم
اروم چشمام رو باز کردم..
دیدم یونگی داره پیشونیمو نوازش میکنه..
اون اینجا چیکار میکنه اخه؟!
با بهت نشستم رو تخت
+ اینجا چیکار میکنی
🐱 از یوکی رمز خونتو گرفتم.. ببخشید بی اجازه وارد شدم
+ اشکال نداره..
🐱 نمیدونستم شبا لخت میخوابی
با دیدن وضعیتم با کلی خجالت پتو رو از اونور تخت رو خودم کشیدم
سرخ شدن گونه هامو حس کردم..
+ م.من.. ه.ه.هی تو.. تو چی.چی م.می.میگی *خجالت*
🐱 کیوت
- ۱۹.۹k
- ۲۲ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط