{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فرشته من

فرشته من



ویو رزی
داشت خوابم می‌گرفت
که صدای اون خانمه و یه اقا اومد مردم دیگه ای هم بودن فک کنم صدای اون مرده جیمین بود
جیمین:رزی....رزی...نگا کن یا دکمه ای به رنگ قرمز هست اونو بزن به نگهبان ها هم گفتیم بیان
مطمئن شدم خودشه
رزی:ب..باشه
دکمه رو زون و منتظر موندم جیمین سعی میکرد ارومم کنه نمیدونم‌چرا انقد نگران بود
من اینجا گیر‌کردم ولی اون از‌من‌نگران تر بود
صدایی از بیرون اومد که میگفت برین کنار انگار نگهبانه بود
۱دای هرج و مرج لز بیرون میاد یهو در باز شد و‌جیمین سریع اومد تو دستمو گرفت به بیرون رفتیم وایسادیم داشت چون میکرد هی اینور اونرومو نگا میکرو ببینه چیزی نشده
رزی:آروم....آروم باش
جیمین:خوبی؟....جایی زخم نشده....یا درد نمیکنه
رزی:ارومم...سالمم فقط اونجا گیر کردم
جیمین:چرا هواست نبود(بلند)
رزی:من از کجا میدونستم آسانسور خراب میشه(بلند
همینطوری داشتیم بحث میکردم که صدای یه زن از بیرون اومد برگشتم یه زنه که دست اون بچه رو گرفته حدس زدم مامانه
خم شد و سلام کرد ماهم متقابل این کارو انجام دادیم و سلام کردیم
مامان بچه:واقعا ازتون ممنونم نمیدونم شما نبودید میخواستم چیکار کنم مرسی..واقعا مرسی....چچجوری میتونم براتون جبران کنم
رزی:نیازی به تشکر نیست من وظیفه بوده هر کس دیگه ای هم بود اینکارو میکرد درضمن نیازی نیست جبران کنید...ولی با یه راه میشه...اینکه بیشتر حواستون به بچتون باشه(با خنده)
مامان بچه:واقعا نمیدونم چی بگم هرچی از مهربونی شما بگم بازم کمه شما شدید فرشته ی نجات پسرم واقعا یه فرشته هستید
رزی:ممنو.....
جیمین:چون واقعا یه فرشتس...چیز یعنی هیچی
رزی:عه...جیمین نمیتونی دو دقیقه سوتی ندی
مامان بچه:نه...ایشون که چیزی نگفت از همسرشون تعریف کرده البته ممکنه دوست دختر یا نامزدشون باشید
رزی:ها؟..نه نه..نه میدونید چیه ما فقط...
مامان بچه:ببخشید ولی من دیرم شده کاش میتونستم بیشتر بمونم امیدوارم کنار هم خوشبخت بشید حیلی بهم میاد...خدانگهدار
رزی:ما ....هوففف رفت
جیمین:انقد حساسیت نشون نده جوری رفتار میکنی که انگار من از خدامه باهات باشم
رزی:نه من خیلی دوس درم باهات باشم(با حالت تمسخر)
چیمین:دلتم بخواد
رزی:نمیخواد..ایششش اصن بسته هی دعوا دعوا....ادامه دارد
دیدگاه ها (۱)

فرشته من(بخدا نمیدونم پارت چنده)ویو‌ رزیرزی:ایشش...بیه هی دع...

فرشته ی منجیمین:این دوستمه....تهیونگ کیم تهیونگچتتونه‌چرا دع...

تولد پیشی فندمه🎀🎀

فرشته ی منویو رزی برگشتم‌عقب دیدم یه‌بچه دیت از گوشاش گرفته ...

رومان عشق بینھایت پارت2از زبان کوکاون دختر خیلی خوشگل بود با...

رومان عشق بینھایت پارت 2از زبان کوکاون دختر خیلی خوشگل بود ب...

p3که یهو صدای گریه ی بچه اومدا.ت:ولش کن بعدا حرف میزنیم*ا.ت ...

برادر ناتنی

پارت اول ویو لیا سلام من لیا هستم یه سال هست که با جیمین ازد...

لینا: چی من کجاممیسی: بیمارستان مامان دکتر گفت مسموم شدیجیمی...

#Thelast_Two#Hyunlixxولی یهو یه زن که بهش می‌خورد امگا باشه ...

پارت یازدهم صبح ویو یونگی : با صدای گریه فخ فخ از خواب بیدار...

پارت ۱ویو هیوناامروز هق روز خیلی هق بدی بود هق بابام بخاطر ه...

you like it پارت³¹¹:⁰⁵از خونه بیرون اومد..با صدای آشنایی سرش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط