بچه که بودم کفشهایم پاره بود..
بچه که بودم کفشهایم پاره بود..
شبها زیر پتو دعا میکردم خدابیاید وکفشهایم را بدوزد..
صبح زود بیدار میشدم ولی انگار خدا نیامده بود..
با همان کفشهای پاره رفتم مدرسه معلم آن روز به شاگرد
زرنگهای کلاس کفش میدادباورم نمیشد من از او خواستم
کفشهایم را بدوزد ولی او برایم کفش خرید...
من به تو چیزی نگفتم ولی ای کاش شماره کفشم را.....
کفش مدرسه اندازه پاهایم نبود خدا..
شبها زیر پتو دعا میکردم خدابیاید وکفشهایم را بدوزد..
صبح زود بیدار میشدم ولی انگار خدا نیامده بود..
با همان کفشهای پاره رفتم مدرسه معلم آن روز به شاگرد
زرنگهای کلاس کفش میدادباورم نمیشد من از او خواستم
کفشهایم را بدوزد ولی او برایم کفش خرید...
من به تو چیزی نگفتم ولی ای کاش شماره کفشم را.....
کفش مدرسه اندازه پاهایم نبود خدا..
- ۹۹۶
- ۰۱ خرداد ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط