{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

امروز رفتیم خرازی مامانم و خالم وسایل بخرن منم چون کارشون

امروز رفتیم خرازی مامانم و خالم وسایل بخرن منم چون کارشون طول میکشید حوصلم سر میرفت:|| با اینا بازی میکردم^_^ فروشندهه هم بهم هی تذکر میداد میگفت( خانم بهم نریز) بعد یه ساعت دید حریف من نمیشه پسره پرووووو خخخخخخ به مامانم گفت خانم یا زود تر خریدتون رو انجام بدید یا این دختر بچتون رو ببرید بیرون خودتون بیاید:(
قیافه من اون لحظه@_@
خخخخخخخ حسابی ضایع شدم
دیدگاه ها (۱۱)

امروز صبح داریم میریم بیرون من همش عطسه میکردم به مامانم گفت...

اههههههه امروز چه روز نحسیه تازه داشت خوابم میبرد که احساس ک...

سلام صبح بخیر

والله به خدا

رمان فیک‹اگر نبودی›💜🌙پارت⁶⁶⊱⋅ ─ ─ ─ ─ ─ ─ ─ ─ ─ ⋅⊰خانم: میخو...

*نفس*دکتر گچ پام رو باز کرده بود ولی بازم درد داشتم ونمی تون...

7 Part

7 Part

#رمان#اسمان_شب #BTS #part:۵۳سوهی:خب بلند بشید آماده بشید تا ...

پارت 3+واییییی حسابی مست کردیم باز خوبه من یکم هوشیارمااا *م...

My DestinyPart: 5تهیونگ رفت پیش چان هی.توی ماشین منتظر چان ه...

My DestinyPart: 5تهیونگ رفت پیش چان هی.توی ماشین منتظر چان ه...

p۳۷

وانشات جونگ کوک عشق درگیرpt3

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط