ایوان و غروب و قمری و فاخته باشد
ایوان و غروب و قمری و فاخته باشد
قالیچه ی ابریشمی انداخته باشد
قوری گل سرخ وسماور دو سه فنجان
حافظ به غزل خوانی پرداخته باشد
هی نم نم باران وسر انگشت به شیشه
هی باد به هر خاطره ای تاخته باشد
کالسکه ای از خش خش هر برگ بیاید
یک باغ به لبخند تو دل باخته باشد
تو فکر کنی اینهمه سالی که گذشته ست
شاید که تو را آینه نشناخته باشد
او لب نگشاید به گله کنج همین قاب
یک عمر فقط سوخته و ساخته باشد
ای وای از این عشق قدیمی واز آن شعر
شعری که مرا یاد تو انداخته باشد
قالیچه ی ابریشمی انداخته باشد
قوری گل سرخ وسماور دو سه فنجان
حافظ به غزل خوانی پرداخته باشد
هی نم نم باران وسر انگشت به شیشه
هی باد به هر خاطره ای تاخته باشد
کالسکه ای از خش خش هر برگ بیاید
یک باغ به لبخند تو دل باخته باشد
تو فکر کنی اینهمه سالی که گذشته ست
شاید که تو را آینه نشناخته باشد
او لب نگشاید به گله کنج همین قاب
یک عمر فقط سوخته و ساخته باشد
ای وای از این عشق قدیمی واز آن شعر
شعری که مرا یاد تو انداخته باشد
- ۱.۷k
- ۰۷ مهر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط