ادامه ی پست قبل
ادامه ی پست قبل
پارت ۳
شد گذر یک چند از آن روز عجیب
چون نیامد یک جواب از آن حبیب
لیک ما زنگی زدیم بر خانه شان
گفتن آنها منتفی است قصدشان
بر من آن دختر پیامک داده بود
من تورا خواهم ولی دارد چه سود!!
من بفهمیدم که دارد خواستگار
مایه دارد او .قدرِ دانه انار
مادرش بود او بشدّت پولکی
دخترش را داد به آن مرد زورکی
دخترک گریان شدو قلبش شکست
قلب من نیز از همه عالم گسست
این قضیه شد تمام چندی گذشت
بر دلم خالق بداند چی گذشت
گریه های شب به درگاه خدا
گویی که از این زمین بودم جدا
خبر آمد وصلتی در راه است
شد عروسی جشنی بر پا است
تا شنیدم که عروسِ جشن کیست
چشم من ناگاه به یکباره گریست
بگذریم ، این ناله هایی چند بود
سرنوشت عشق ماهم گند بود
شد گذر یک سالو چندی از بصر
دیگر از آن ناله ها نبود اثر
روزی من در مجلسی وارد شدم
بودم آنجا بنده در حال خودم
چشمتان هرگز نبیند روز بد
بدتر از این هم مگر روزی شود؟!
دیدم عشقم.عشق جاودانه ام
دختری که بود یادش،خانه ام
وارد سالن شده دستش به دست
با همان مردی که صاحب مایه است
ادامه دارد
قسمت اخر در پست بعد
پارت ۳
شد گذر یک چند از آن روز عجیب
چون نیامد یک جواب از آن حبیب
لیک ما زنگی زدیم بر خانه شان
گفتن آنها منتفی است قصدشان
بر من آن دختر پیامک داده بود
من تورا خواهم ولی دارد چه سود!!
من بفهمیدم که دارد خواستگار
مایه دارد او .قدرِ دانه انار
مادرش بود او بشدّت پولکی
دخترش را داد به آن مرد زورکی
دخترک گریان شدو قلبش شکست
قلب من نیز از همه عالم گسست
این قضیه شد تمام چندی گذشت
بر دلم خالق بداند چی گذشت
گریه های شب به درگاه خدا
گویی که از این زمین بودم جدا
خبر آمد وصلتی در راه است
شد عروسی جشنی بر پا است
تا شنیدم که عروسِ جشن کیست
چشم من ناگاه به یکباره گریست
بگذریم ، این ناله هایی چند بود
سرنوشت عشق ماهم گند بود
شد گذر یک سالو چندی از بصر
دیگر از آن ناله ها نبود اثر
روزی من در مجلسی وارد شدم
بودم آنجا بنده در حال خودم
چشمتان هرگز نبیند روز بد
بدتر از این هم مگر روزی شود؟!
دیدم عشقم.عشق جاودانه ام
دختری که بود یادش،خانه ام
وارد سالن شده دستش به دست
با همان مردی که صاحب مایه است
ادامه دارد
قسمت اخر در پست بعد
- ۲۸۷
- ۲۶ فروردین ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط