{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

برای من بمان،

برای من بمان،
با من بخوان،
حرفی تازه بزن،
دلتنگی هایم را باور کن،
بی تابی هایم را ببین...
ببین که برای بودنت به ثانیه ها التماس کرده ام،
گل های دوست داشتنی را در گوشه اتاق چیده ام،
شقایق های داغدار را در باغچه دلتنگی حیاط کاشته ام..
دیدگاه ها (۱)

خدا جون، الان که دارم این جمله رو مینویسم نمیدونم به اون کس...

من بدون تو..

عاشق آن خاطراتم..

مادر میگفت :دوستانت را ببین، همه بجایی رسیده اند. نمیدانست م...

time P5پروانه ای کوچک و سفید که در تضاد کامل با سیاهی های آن...

چند پارتی

رمان تهیونگ

معامله p4جونگ‌کوک ناگهان احساس کرد گرمای عجیبی در گردنش پیچی...

White Lotus | Part 28سه روز بعد...سئول دوباره همان شهر شلوغ ...

dark life = 14

معامله p7جونگ‌کوک چند ثانیه به تهیونگ نگاه کرد.بعد لبخند کوچ...

پارت بیست‌ویکم | اعترافی که همه شنیدندصدای آژیر آمبولانس محو...

سلام کیوتچه ها🎀خب من این رمان رو نصف نیمه ول کرده بودم ولی خ...

«رایحه پنهان»فردای آن روز | ۶:۰۴ صبحتق... تق... تق...صدای کو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط