{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان عشق و عاشقی در فرودگاه

رمان عشق و عاشقی در فرودگاه
Part:47
رفتم حموم و یه ربعی اومدم بیرون که ارسلانم بعد من رفت حمام
تا ارسلانم بیاد ارایش کردم و لباسم سه سومیز سفید پوشیدم روشم یه جلیقه سبز و شلوار سبز خنک پوشیدم و زنگ زدم به سهیل
سهیل،جانم
دیانا،بیا دیگه خیلی دیر کردیاااا
سهیل،تو راهم ده دقیقه دیگه اونجام
دیانا،خدافظ
تقریبا اماده شده بودم وسایلمو گرفتمو جلو اینه خودمو چک کردم که خوب شده بودم
رفتم دم حمام و در زدم
ارسلانه،چیه دو دقیقه منو الان تنها بزارر
دیانا،انقدر بموننن که بپوسی به من چه میگم من دارم میرم چیزی نیاز نداری
ارسلان،نه برو
دیانا،خداحافظظظ
رفتم بیرون و تا درو باز کردم سهیل اومد و سوار ماشین شدم
سهیل،خوشگل کردی دیانا خانم
دیانا،بودم شما به چشت نمیومد
سهیل،دیگه مال خودم شدی
دیانا،ارهههه‍ه‍
سهیل،حالا کی میخواد بیاد
دیانا،گفته بودم که ما قبلا المان زندگی میکردیم الان خواهرم و نامزدش و بابام دارن میان ایران تازه قرار بود امروز ما بریم المان که نشد
سهیل، عه عه عه داشتی میرفتی به من نگفتی
دیانا،نمیخواستم فقط ناراحت بشی وگرنه میگفتم وقتم نشد دیشب بگم
سهیل،دیگه که خداروشکر از ارسلانت جدا شدی
دیانا،اره کشتی خودتو (الکی)
سهیل،اتاقتونم جدا کردی
دیانا،نه
سهیل،پس چی
دیانا،خوب باید وقت داشته باشیم یانه بعدشم ما بینمون متکا میزارم میخوای ارسلانو شبا مثل اشغال بزارم دم در
سهیل،اره خوبه این پیشنهادت
دیانا،هوششششششش گفتم بزارم تو چرا تکرار میکنی
سهیل،چرا روش غیرتی میشی خیل خوب
دیانا،از برادر این بشر به من نزدیک تره. ها اینقدر که اینو دوست دارم محرابو ندارم
سهیل،اگه به محراب نگفتم
دیانا،چغولی کنی من میدونم با تو سهیل قهر میکنم اصلا باهات ازدواجم نمیکنم اصلا واسا ببینم ما نه عقد کردیم نه عروسی پس چجوری میگی مال تو شدم هنوز اسمم تو شناسنامت نرفته
سهیل،همین حالت اعصبانیتو دوست دارم
دیانا،ارههه زبون نریز
دیگه هیچ حرفی بینمون در و بدل نشد و فقط به اهنگ گوش کردیم
بعد از ۱ ساعت رسیدیم که بقیه هم اومده بودن
که دیدم ارسلانم اومده رفتم سمتش بدو بدو
پانیذ،انگار یک سال و قرن اینو ندیده
دیانا،هر وقت گفتم نخود بپر تو اش
پانیذ،ایشششششششششششش
ارسلان،انقدر دیر شده بود کش موتو یادت رفت
دیانا،مرسیییییییی ارسلان جونمممم اتفاقا میخواستم بخاطر این کش موم برگردم
ارسلان،میگم حواست باشه میگی باشه الان این حواسته
دیانا،خوب یادم رفت گذاشته بودم تو مچ دستم
که سهیل نزدیکم شدو با ارسلان سلام کرد
که ارسلانم یک پوز خندی بهم زد
سهیل،به من میخندی داداش
ارسلان،نه یاد یک چیز افتادم خندم گرفت
سهیلم جلو جلو رفت که دیانا رو به روم مثل جوجه های اعصبانی ایستاده
...............
دیدگاه ها (۰)

رمان عشق و عاشقی در فرودگاهPart:48ارسلان،چیه دیانا،که یاد یه...

رمان عشق و عاشقی در فرودگاهPart:47انقدر سارارو بغل کردم که ب...

رمان عشق و عاشقی در فرودگاهPart:۴6ارسلان،سلام خانم کوچولو صب...

رمان عشق و عاشقی در فرودگاهPart:45بعد از خاستگاری دیانا و شا...

پارت 13......................

فیک تهیونگ

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part51چون مامانم واسه شام صدام زدرفتم شام و ب...

P17ویو نویسنده دامیال:آنیا قرار مون سر جلسه دیگه آنیا :اره ...

#اونـ_مالـ_منهـᏢᎪᏒᏆ18ویو تهیونگخیلی خسته بودم ميخواستم برم خ...

Love you پارت سیزدهم&اول تو برو دوش بگیر-یا چ فرقی دار هردو ...

Novel panleo ♡ #part⁶² ♡『 leoreza 』آدمای زیادی رو از طبقه ی ...

آواز عشق ♣️ part 6♣️یونگی ویو سوار ماشینم شدمو راه افتادم سم...

{مافیایی برای من}پارت:۱ویو صبح :ویو تهیونگ:اه با آلارم کوفتی...

رمان دخت من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط