{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بی آن که تو را ببینم

بی آن که تو را ببینم
در تو رها می‌شوم
و در کف دریا چشم می‌گشایم.
رودم
و به غرقه شدن در تو معتادم.

بی آن که بوی تو را بشنوم
ریشه‌های سیاهم در تاریکی بیدار می‌شوند
فریاد می‌زنند: بهار، بهار ـ
شاخه‌های درختم من
به آمدنت معتادم.

بی آن که بوی تو مستم کند
تا ده می‌شمارم
انگشتانم گرد کمرگاه مدادم تاب می‌خورند
و ترانه‌ای متولد می‌شود
که زاده دست‌های توست ـ
شاعرم
به از تو سرودن معتادم.
دیدگاه ها (۲)

♥♡♥

♥♡♥

یشهد العشق ومیزانه .. وکل الورد وألوانه .. لو للغلی عنوان .....

أحًلَی شُـعٌوٌر لَمًآ تٌـزٍعٌلَ مًنِ حًبًیِبًکْ وٌتٌـقُلَوٌ ...

✦ اولین گناه ✦فصل سوم: شکارچی در قفس طلایی---پشت درِ نیمه‌با...

خانوم مدیرعاملپارت اول | رویایی که به حقیقت پیوستهمچی ازونجا...

Theft on the Wedding Contract NightPART:THreeیونگی بالای سرِ...

بی آن که تو را ببینمدر تو رها می‌شومو در کف دریا چشم می‌گشای...

بی آن که تو را ببینم در تو رها می‌شوم و در کف دریا چشم م...

بی آن که تو را ببینم در تو رها می‌شوم و در کف دریا چشم م...

بی‌آنکه بوی تو مستم کند تا ده می‌شمارمانگشتانم گرد کمرگاه مد...

بی آن‌که بوی تو مستم کند تا ده می‌شمارم انگشتانم گرد کمرگاه ...

بی آن که بوی تــو مستم کندتا ده می شمارم ؛انگشتانم گردِ کمرگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط