{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تابع قوانین جمهوری اسلامی

تابع قوانین جمهوری اسلامی


تا آخر مسیر باهم دیگه حرف نزدن ، جفتشون از کلماتی که بهم گفته بودن ناراحت بودن ،درد عجیب رو توی قفسه ی سینشون احساس میکردن ، اون درد عشق بود ؟ یونا عاشق هیون شده بود یا هیون عاشق یونا ؟ اونا عاشق هم شده بودن اما نمیتونستن بهم ابرازش کنن، حاضر بودن زجر عشق رو بچشن اما بهم اعتراف نکنن ، یونا تازه به هیون علاقه مند شده بود ، اما نمیدونست هیون میخواد چیکار کنه.....


_رسیدیم، پیاده شو

+تو نمیای ؟

_ نه من باید برم عمارتتون

+میشه منم بیام ؟ میخوام فلیکس و بابامو ببینم

_نه اجازشو نداری ، برو تو خونه جایی هم نرو تا بیام

+خب حداقل گوشیمو بهم بده

_خبری از گوشی نیست ، برو داخل

+ چرا اینطوری میکنی ؟

_ چطوری میکنم ؟ مگه از همین خوشت نمیاد خانم هوانگ ؟ انتظار داری قربون صدقت برم ؟

اشک توی چشمای یونا جمع شد ، اون عاشق هیون شده بود ، اما هیون چی ؟ این رفتارش قلبشو شکست

+ خیلی عوضی هستی...

اینو گفت و پیاده شد و در ماشینو محکم بست و دویید توی خونه

✓سلام‌ مادر....چرا؟....چرا چشمات اشکین مادر ؟ شوهرت کجاس ؟

+ شوهرم ؟ بگو جلادت کجاس خانوم بزرگ

✓ چیشده مادر ، منو نگران نکن

+چیزی نشده خانوم بزرگ ، فقط همون دعواهای همیشگیشه

✓ نرسیده دوباره دعوا کردین ؟ نکنین مادر ، نکنین ، شگون نداره به خدا


اشک هام شدت گرفتن و دوییدم توی اتاقم و تا شب گریه کردم

. . . . .

چند ساعت بعد با صدای در و رفتم پایین ، در باز شدو هیون وارد شد


+سلام ، چرا درو نمی‌بندی ؟

_ سلام ، سه نا بیا تو

با وارد شدن اون منشی عوضیش نگاه عصبی به هیون کردم که خانوم بزرگ زودتر از من شاکی لب زد

✓ مادر این زن کیه آوردی به این خونه ؟

_ خانوم بزرگ صیغه اش کردم ، از این به بعد اینجا میمونه

✓ چی؟ یعنی چی مادر ؟ تو خودت زن داری ، ببینش این دخترو عین هلال ماه میمونه ، بعد رفتی سرش هوو آوردی ؟ مگه غیرت نداری ؟ همین الان اون برگه رو پاره کن بفرستش بره این دخترو

_ نمیشه خانوم بزرگ ، من این زنو میخ...

حرفش با سیلی که خانوم بزرگ توی صورتش زد قطع شد

✓ که این هر*زه رو میخوای ها ؟ باشه پس همین الان باید یونارو طلاق بدی

_‌نمیدم، یونا زن منه


✓ من این اجازو نمیدم ، نمیزارم دخترمو آزار بدی ، نمیزارم ، از وقتی گذاشتیش رفتی ، رفت تو اتاقش تا الان گریه میکرد ، این دختر منتظرت بود ، بعد تو رفتی سرش هوو آوردی ؟

_ من این زنو میخواستم خانوم بزرگ، پس صیغه‌اش کردم، یونا هم زن منه ، میخوامش


✓ نه نه دیگه نمیشه ، همین فردا طلاقش میدی ، می‌دونی این دختر چقدر خاطر خواه داشت ؟ همین الانم میخوانش ، من بخاطر تو همشونو رد کردم ، بخاطر اینکه یونا از بچگی نشون شده ی تو بود مادر ، اما الان ، واقعا باور نمیکنم اینکارو کردی ، تو پسر من نیستی.
دیدگاه ها (۳)

تابع قوانین جمهوری اسلامیویو یونایعنی واقعا همه ی فرصت هام ت...

تابع قوانین جمهوری اسلامیپوزخندی زدم چند لحظه توی چشماش زل ز...

تابع قوانین جمهوری اسلامی+ می‌دونی مشکل تو‌ چیه هوانگ هیونجی...

تابع قوانین جمهوری اسلامیلب گزیدم که لبخندی زد+خاله ، چطور ه...

" ویو لیا "به کوک نگاه کروم اونم داشت نگام میکرد باورم نمیشه...

- خداحافظی من از تو انقدر تلخ بود که خودم هم تموم شدم...حالم...

Multi-Part: 1When you were pregnant, you went to the gym wit...

«بابا… این خونه هنوز هم صدای تو رو کم داره»بابا… نمی‌دونم چر...

نـفـرتــ𝑯𝒂𝒕𝒆𝑷𝒂𝒓𝒕:⁹+ جونگکوک‌ نمیتونم بیارمش.جونگکوک‌ و یونا ...

Otagh baghli Part 46 «ویو سوهو » پشت مدرسه بودم و داشتم سیگ...

love and the moon Part 3گوشیم زنگ خورد کوک بود از شدت کنجکاو...

سناریو : ملکه تنجیکوپارت ۱۵یوناچند هفته از زندگی کردنم کنار ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط