{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بوسه دردناک )

بوسه دردناک )
پارت ۱۳۴


الکس تند و جدی اشک هایش را پاک کرد و کت سفیدش را مرتب
هیونا الکس را به آغوشش گرفت و با گریه گفت
هیونا: .. الکس دخترم بگو که دروغه پسر کوچیک من حالش خوبه
الکس : نگران نباشید امید داشته باشید مادر
شانه هیونا را نوازش کرد و روی صندلی نشست بلافاصله با یک پا جلو هیونا خم شد و زانو زد بفضش گرفت ولی تند و جدی گفت
الکس : به چیزی نیاز نداری
هیونا سری تکون داد الکس تند دستمال کاغذی را به دستش داد تا اشک های سرازیر را پاک کند الکس با جدیت بلند شد هیجو تند سمتش هجوم برد و دست دور گردنش حلقه کرد و سفت در آغوشش گرفت الکس نیاز به این داشت ولی ... نمی‌خواست گریه ای ازس‌دیده بشه گوشه لبش را از دست بغض گزید ..
هوسوک آروم ولی با ناراحتی لب زد
هوسوک: همه چی خوب میشه نگران نباش ..
الکس تند از هیجو فاصله گرفت سپس کتش را مرتب نمود همچنان سکوت در آن راه رو سفید ایجاد شد هیگدوم از آن ها نمی‌خواست سخنی بر لبش بیارن ولی از درون می‌سوختند... هنوز هم یک ساعت ای نمیشه ولی الکس بدون هیچگونه صبری روی پاهایش بلند شد سپس تند سمت در سفید ای رفت بلافاصله وارد آن اتاق شد پرستار با لبخند جلویش قرار گرفت ..
الکس : چطو...ر پیش....رفت
پرستار : آقای دکتر میخواست شما رو ببینند
الکس ته دلش روشنایی ایجاد شد شاید پیکره فرار نبود عشقش را از دست بده با قدم های محکم ولی حاصل از روحیه وارد اتاق دکتر شد همچنان شوهر اش را روی صندلی کناری دید با لباس مرتب و در فکر فرو رفته الکس توانایی برای قدم نداشت .. ساعت آب دهنش را قورت داد
دکتر : خانم کیم بفرمایید ...
با صدا دکتر ... تهیونگ تند سمت در چشم دوخت اخم هایش باز شد سپس یک لبخند را تحویل همسر ناراحتی داد ... الکس: ممنون
تشکری به دهن آورد سپس روبه رو تهیونگ و کنار دختر جلو میز نشست
لرزش دست و پاهایش قلب و فقسه سینه اش به شدت تند و تند تر میشد تهیونگ به صدای پشت اش تکیه داد سپس ابرو هایش اخم ای شدن و گوش به حرف های دکتر....
دکتر : خوب شما همسر کیم تهیونگ هستین درسته
الکس به سختی از ته حنجره اش گفت
الکس : بله .. درسته ..
دکتر چهرهش اخم کرد سپس با لحن جدی چشم به تهیونگ دوخت
دکتر : پس این خانم بلاخره ترو مجبور به آزمایش کرد درسته
الکس : پس شما هم می‌دونستی آقای دکتر ؟
دکتر لبخند ای زد سپس عینک های سفیدش را روی چشم هایش گذاشت و چشم به الکس دوخت

@yonjin953 برات فیک گذاشتم
دیدگاه ها (۲)

بوسه دردناک )پارت ۱۳۵دکتر : می‌دونم باید بهت میگفتم ولی این ...

( بوسه دردناک )پارت ۱۳۶ الکس لبخندش محو شد سپس دست هایش را ا...

بوسه دردناک )پارت ۱۳۳تهیونگ: بسه الکس بسه دیگه نمی‌خواهم چیز...

بوسه دردناک )پارت ۱۳۲جول سو: زود خوب شو و انتظار های بیشتر ا...

سه پارتی✨سونوگرافی... صبح...هوای شهر خنک و دلپذیر بود.یک زوج...

دردسرهای بچه داری پارت ۱۰

معاملهp28جونگ‌کوک ساعت هشت صبح از خواب بیدار شد.چند لحظه به ...

پارت آخر

معاملهp24جونگ‌کوک چند لحظه ساکت ماند. هنوز بی‌جان روی دست‌ها...

{استاد جدید} پارت پنجم | پایانصبح روز بعد...ات با خیال راحت ...

جنگل نفرین شده پارت ۱۵

پارت ۱۶

𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫𝐭 : ²⁰آتش آرام می‌سوخت و نور نارنجی رنگش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط