غنچه از خواب پرید وگلی تازه بدنیا آمد. خار خندید وبه گل گ
غنچه از خواب پرید وگلی تازه بدنیا آمد. خار خندید وبه گل گفت سلام... وجوابی نشنید.خار رنجید ولی هیچ نگفت...ساعتی چند گذشت ، گل چه زیبا شده بود... دست بیرحمی آمدنزدیک ، گل سراسیمه زوحشت افسرد... لیک آن خار در آن دست خلید. صبح فردا که رسید خار باشبنمی از خواب پرید... گل صمیمانه به اوگفت :سلام...
- ۱.۸k
- ۱۵ بهمن ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط