{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک مترسک خریده ام 

یک مترسک خریده ام 
عطر همیشگی‌ات را به تنش زده ام؛
گوشه اطاقم ایستاده!
درست مثل توست؛ 
فقط اینکه روزی هزار بار مرا از رفتنش نمی ترساند...!
دیدگاه ها (۵)

،،،،،

،،،،

ﻣﺪﺍﻡ ﺩﻟﺖ ﺭﺍ ﻣﮯ ﺷﮑﻨﻨﺪ ... ﺳﮑﻮﺕ ﻣﮯ ﮐﻨﮯ ... ﻫﯿﭻ ﻧﻤﮯﮔﻮﯾﮯ ... ﺣﺘﮯ...

برایت نوشتم... "دلتنگتم"میدانم که نمیدانی....ولی میدانم که...

پشت نگاه سردت پارت ۲۰ — ویو آت 🌿صبح روز بعد، با صدای زنگ گو...

در جنگل... صبح...ات با حال خوبی از خواب بیدار شد.لباسش را عو...

« یادم هست..... روزهای اول بود که خانه، دیگر آن خانه همیشگی ...

پارت اول | عروسِ دشمنباران از عصر شروع شده بود.قطرات آب با ش...

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🍒🖤پارت پنجم: برخوردِ سرد در راهرویِ...

عقد با رئیس مافیا 𝒫𝒶𝓇𝓉 16 ساعت نزدیک هشت شب بود.ات جلوی آینه...

🖤 وارث سایه‌ها | پارت ۱۳«وقتی حسادت، لو می‌رود...»باران آرام...

پشت نگاه سردت — پارت ۱۲ویو مدیرمدیر فیلم رو دید و چند دقیقه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط