{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلنوشته کوچک‌من

دلنوشته کوچک‌من
به خاطرش سکوت می کنم سکوتی که شاید گمان کندبی تفاوت شده ام
اما......
سکوتم بخاطر راحتی اوست....
شاید....
خودش درک کندکه چگونه کارهایش را می بینم و دم نمی زنم....
شاید خودش بفهمدمن چه صادقانه به پایش مانده ام
اما....او هبچ وقت درک نداردM
دیدگاه ها (۴)

زن زیبایی نیستمموهایی دارم سیاه که فقط تا زیر گردنم می‌‌آیدو...

همیشه مهم توبودی اگه غروری بود برای تو بود......اگه احساسی ب...

غرق دردم ولی میخندم,خنده ای ک تلخیش را,فقط خودم میدانم وخدای...

هوای دو نفره؛؛؛نه ابر می خواهد،نه باران می خواهد،نه یک بعد ا...

اهم، هیلرزها.یه سؤال ساده دارم؛ واقعا از قلمم بدتون میاد؟چون...

چند پارتی جونگ کوک

رقص سایه‌ها | پارت دهم: «بازی با آتش در سکوت»میرا گردنبند را...

معامله p4جونگ‌کوک ناگهان احساس کرد گرمای عجیبی در گردنش پیچی...

پارت ۲۷روز بعد — فاصلهصبح، ته‌سوک زودتر از همیشه خانه را ترک...

《검은 마음》پارت ششم | بعد از کلاسامیلی همان‌جا ایستاد.صدای جمع ش...

(#قرمز_ممنوع ❤️#part²⁹﴿ویو راوی﴾چند روز از ماجرای اتاق مخفی ...

سایه‌های کلاغپارت سی‌وچهارم | گلوله‌ای برای عشقشلیک!زمان انگ...

سایه‌های کلاغپارت سی‌وسوم | انتخاب خونصدای رعد، جنگل را لرزا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط