پارت 12
پارت 12
بچه ها داشتن مثل خر می خوندن برای امتحان، استاد جوادی برگه هارو جا گذاشته بود و رفته بود بیار بچه هام از این فرصت استفاده کردن و درس میخوندن. استاد جوادی امد و همش میگفت :
-بسه خوندن کتاباتون رو جمع کنید.
بچه ها گوش نمیدادن و همش زر زر میکردن. دیگه نمیتونستم خودم رو کنترل کنم که گفتم:
-دانشجویان عزیز درفصل امتحانات زیاد به خودتان فشار نیاورید حتی امام(ره) هم به شما امید نداشت.همیشه میگفت امید من به شما دبستانی هاست.
کله کلاس رفت رو هوا! استاد جوادی از خنده قرمز شده بود.
خلاصه که برگه ها رو دادن و من مانند بز به برگه امتحان زل زدم. نگاه استاد کردم که دیدم معلوم نیست حواسش کجاست!
این بهترین موقعیته برای تقلب! همه سوالا رو نامحسوس از روی علی، پسر زرنگ کلاسمون نوشتم جوری که خودشم حتی نفهمید. از قدیم گفتن:
-هروقت تونستی با تقلب نمره خوب بگیری به خودت افتخار کن. با خرخونی که همه میتونن 20 بگیرن.
والا. برگه رو دادم و بیرون امدم، منتظر هانی شدم. که دیدم با قیافه پکر داره میاد سمتم، کنارم نشست و بی حال گفت:
- سانی گند زدم.
من یه لبخندی زدم که همه دندونام دیده میشد و گفتم :
-وای هانی من همه رو از رو علی نوشتم!
هانیه با چشما گرد شد نگاهم کرد وگفت:
- واقعا؟
-به جون هامان.
-چرا به جون داداش من ؟
- نمیدونم یه دفعه تو ذهنم امد.
هانی خیلی ناراحت بود شاید این ترم میافتاد. خاستم جو رو عوض کنم و گفتم:
- بیا دوری کنیم از درس بیامشروط بشیم کم کم بیا با درس تو بدتر شو بیا این ترم تو رد شو، رد شو. ببین گاهی یه وقتایی دلت میگیره از استاد. نه میخوابم نه بیدارم، از این نمرات من پیداست.
در یک لحظه هانی پخ زد زیر خنده جوری که همه تُفاش پاشید رو صورتم، همون جوری که صورتم رو پاک میکردم گفتم:
-اَه هانی لامصب اب دهنِ با اب فاضلاب؟ ایش چندش!
هانی دستش رو گذاشته بود جلو دهنش وگفت:
-ببخشید...وای سانی خدا نکشتت خیلی باحال بود.
-اوهوم میدونم دیروز تو اینستا خوندم.
-ای بابا همه حرفا توهم که تکسته!
-نه که همه حرفا تو از شاهنامه فردوسیه!
هانی شروع کرد به خندیدن. فداش بشم الهی! خند ها پسر کشی داره عوضی.
بچه ها داشتن مثل خر می خوندن برای امتحان، استاد جوادی برگه هارو جا گذاشته بود و رفته بود بیار بچه هام از این فرصت استفاده کردن و درس میخوندن. استاد جوادی امد و همش میگفت :
-بسه خوندن کتاباتون رو جمع کنید.
بچه ها گوش نمیدادن و همش زر زر میکردن. دیگه نمیتونستم خودم رو کنترل کنم که گفتم:
-دانشجویان عزیز درفصل امتحانات زیاد به خودتان فشار نیاورید حتی امام(ره) هم به شما امید نداشت.همیشه میگفت امید من به شما دبستانی هاست.
کله کلاس رفت رو هوا! استاد جوادی از خنده قرمز شده بود.
خلاصه که برگه ها رو دادن و من مانند بز به برگه امتحان زل زدم. نگاه استاد کردم که دیدم معلوم نیست حواسش کجاست!
این بهترین موقعیته برای تقلب! همه سوالا رو نامحسوس از روی علی، پسر زرنگ کلاسمون نوشتم جوری که خودشم حتی نفهمید. از قدیم گفتن:
-هروقت تونستی با تقلب نمره خوب بگیری به خودت افتخار کن. با خرخونی که همه میتونن 20 بگیرن.
والا. برگه رو دادم و بیرون امدم، منتظر هانی شدم. که دیدم با قیافه پکر داره میاد سمتم، کنارم نشست و بی حال گفت:
- سانی گند زدم.
من یه لبخندی زدم که همه دندونام دیده میشد و گفتم :
-وای هانی من همه رو از رو علی نوشتم!
هانیه با چشما گرد شد نگاهم کرد وگفت:
- واقعا؟
-به جون هامان.
-چرا به جون داداش من ؟
- نمیدونم یه دفعه تو ذهنم امد.
هانی خیلی ناراحت بود شاید این ترم میافتاد. خاستم جو رو عوض کنم و گفتم:
- بیا دوری کنیم از درس بیامشروط بشیم کم کم بیا با درس تو بدتر شو بیا این ترم تو رد شو، رد شو. ببین گاهی یه وقتایی دلت میگیره از استاد. نه میخوابم نه بیدارم، از این نمرات من پیداست.
در یک لحظه هانی پخ زد زیر خنده جوری که همه تُفاش پاشید رو صورتم، همون جوری که صورتم رو پاک میکردم گفتم:
-اَه هانی لامصب اب دهنِ با اب فاضلاب؟ ایش چندش!
هانی دستش رو گذاشته بود جلو دهنش وگفت:
-ببخشید...وای سانی خدا نکشتت خیلی باحال بود.
-اوهوم میدونم دیروز تو اینستا خوندم.
-ای بابا همه حرفا توهم که تکسته!
-نه که همه حرفا تو از شاهنامه فردوسیه!
هانی شروع کرد به خندیدن. فداش بشم الهی! خند ها پسر کشی داره عوضی.
- ۸.۸k
- ۰۳ اردیبهشت ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط