{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عاشــق نـیستم!

عاشــق نـیستم!

مـادرم خندیــــد

گفـت :

لابد گــُـــل های بالـــش ت را مــن آب داده ام!
دیدگاه ها (۳)

در آغوشَش عَطرَش را "بو" نَکُن... بَعد ها... هَمآن "عَطر"......

من حسودم...مادخترها..همه حســـودیم!!اما...حسادت انواع دارد.....

شعرهایممکالمات عاشقانه ای ستمیان منُ خیال تنهایتواژه هااین د...

مـــن لبخند مـــی زنم ،از تـــه دل مــی خندم ، گاهــی مست مـ...

💜 پارت اول | شبی که همه‌چیز شروع شد صدای موسیقی کل بار رو پر...

نام: قرارداد نفرتPart:57صبح روز بعد...ا/ت توی سالن نشسته بود...

نام: قرارداد نفرتPart:43چند دقیقه بعد، هانا که هنوز نگران ا/...

رمان پرده های خونی توضیحات :نقش ها:کوک، تهیونگ، ا. ت، رزا، ی...

نام: قرارداد نفرتPart:66نیمه‌شب شده بود.خونه کاملاً ساکت بود...

نام: قرارداد نفرتPart:69جونگکوک چند لحظه دستش رو روی پیشونی ...

نام: قرارداد نفرتPart:³⁶چند ساعت بعد...همه وسایلشون رو داخل ...

نام:قرارداد نفرتpart:⁴²هانا گفت:«چون مهمونیه دیگه.»ا/ت سرش ر...

به موهای موج دار مشکیش که باد هر تارِ مویِ نرمش رو به رقص در...

سناریووووو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط