پسر: عزیزم فردا روز عروسیمه خودت میدونی چقد دوستت دارم ول
پسر: عزیزم فردا روز عروسیمه خودت میدونی چقد دوستت دارم ولی سرنوشته دیگه نشد بهم برسیم، دختر: با چشمایی پر از اشک دستاشو گرفتو گفت: حالا که سرنوشت مارو بهم نرسوند منو به داداشت معرفی کن همون که زانتیا داره...!!!
خخخخخ....;-)
خخخخخ....;-)
- ۸۶۸
- ۲۲ اسفند ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط