{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به کار بگویید وقت نماز است…

به کار بگویید وقت نماز است…


سخت مشغول کار بودیم.

می خواستیم هر چه زودتر تمام شود تا راهی خانه شویم. در این فکر بودم که کی کار تمام می‌شود.

ناگهان دیدم حمزه دست از کار کشیده و می‌رود.

با تعجب گفتم: « کجا؟» برگشت طرفم ؛ صورتش را به طرف آسمان گرفت و گفت:

« وقت نماز است ، مگر صدای اذان را نمی‌شنوی؟ »

گوش دادم ، صدای ضعیفی از روستا می‌آمد.

گفتم: « خب باشه، بیا کار را تمام کنیم بعد می‌رویم نماز می‌خوانیم.»

با تعجب گفت: « چطور اینقدر به نفس خودت اهمیت می‌دهی اما به خدای خودت نه؟ » رو گرداند و رفت.

خاطره ای از شهید حمزه اباذری به نقل از برادرش

منبع: نشریه با شهدا در جمعه شماره ۷۰
دیدگاه ها (۱)

دارند اذان می گویند!!! کنار هلیکوپتر جنگی‌اش ایستاده بوده و...

تمام سختی های ما توی جبهه به خاطر ایناس....!!! ▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀...

طی ده سال زندگی مشترکی که باهاش داشتم، هیچ وقت نمازش ترک یا ...

سوال یک دختر بچه ۸ ساله شیعه از مدیر اهل سنت خود که باعث شد ...

به #نماز اول وقت و جماعت، بسیار اهمیت می‌داد و اکثر اوقات در...

life like hellp:11با تاکسی خودمو به اونجا رسوندم.ساختمون قدی...

پارت پنجم: دفاعِ غیرمنتظرهته‌سوک به لبه‌ی میز تکیه داد و با ...

ایا همیشه تنفر باقی می‌ماند؟✨پارت۸✨_________________🌘🌗🌖🌕🌔🌓🌒_...

پارت ۱۵ آن روز قرار بود یک روز کاملاً معمولی باشد.صبح سر کار...

RESPECT OR DIE : پارت هفدهمجونگ‌کوک چند قدم جلو رفت...درِ سا...

سایه‌های کلاغپارت سی‌ونهم | میان مرگ و زندگی«کاوهههههه...!»ج...

𓂀 ── 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌𝒘𝒐𝒐𝒅 𝑴𝒂𝒏𝒐𝒓 ── 𓂀

پشت نگاه سردت ... 14ویو آتاز فروشگاه بیرون اومدم و کیسه‌هامو...

🖤 قراردادی که واقعی شدپارت ۹ | K-17هانا هنوز به عکس پدرش خیر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط