{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چند روز بعد از عملیات ، یک نفر رو دیدم که کاغذ و خودکار گ

چند روز بعد از عملیات ، یک نفر رو دیدم که کاغذ و خودکار گرفته بود دستش ...

هر جا می رفت همراه خودش می برد

از یکی پرسیدم: چشه این بچه؟

گفت: آرپی جی زن بوده

توی عملیات اونقدر آرپی جی زده که دیگه نمی شنوه

باید براش بنویسی تا بفهمه



کمیل نوشت:

گوشهایت را دادی تا ما چشم و گوشمان باز شود

چشم و گوشمان که باز نشد هیچ، بماند!

شرمنده ی ایثارتم شدیم جوانمرد


کانال رسمی راهیان شهادت (مخصوص شهدا )
https://telegram.me/rahiyaneshahadat
دیدگاه ها (۱)

خونه‌ی سه شیطونپارت ۶ — نقشه‌ی مشکوکجونگکوک با قیافه‌ای کامل...

فیک: بابای سخت گیر من — part 14[سوآ پشت سر کوک وارد اتاق مطا...

چند روز بعد از عملیات ، یک نفر رو دیدم که کاغذ و خودکار گرفت...

چند روز بعد از عملیات ، یک نفر رو دیدم که کاغذ و خودکار گرفت...

چند روز بعد از عملیات ، یک نفر رو دیدم که کاغذ و خودکار گرفت...

چند روز بعد از عملیات ، یک نفر رو دیدم که کاغذ و خودکار گرفت...

چند روز بعد از عملیات بود...یه نفر رو دیدم که کاغذ و خودکار ...

چند روز بعد از عملیات بود...یه نفر رو دیدم که کاغذ و خودکار ...

چند روز بعد از عملیات بود... یه نفر رو دیدم که کاغذ و خودکار...

چند روز بعد از عملیات بود ....یه نفر رو دیدم که کاغذ و خودک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط