{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

درد یعنی بزنی دست به انکار خودت

درد یعنی بزنی دست به انکار خودت
عاشقش باشی و افسوس گرفتار خودت

به خدا درد کمی نیست که با پای خودت
بدنت را بکشانی به سر دار خودت 

کاروان رد بشود، قصه به آخر نرسد
بشوی گوشه ای از چاه خریدار خودت

درد یعنی که نماندن به صلاحش باشد
بگذاری برود! آه... به اصرار خودت!

بگذاری برود در پی خوشبختی خود
و تو لذت ببری از غم و آزار خودت

اینکه سهم تو نشد درد کمی نیست ولی
درد یعنی بزنی دست به انکار خودت...

" علی صفری "
دیدگاه ها (۱)

از عکس تو و بغض همین قدر بگویمدردا که چه شبها،که چه شبها، که...

من درسم را خوب خوانده بودم،آماده برای کنکوری موفق،همه چیز دا...

آن بالا که بودم فقط سه پیشنهاد بود !اول گفتند زنی از اهالیِ ...

صداشو صاف می‌کنه بغضشو قورت میده میگه :" ولی اگه برگرده می‌ب...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 1️⃣9️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣتو تکان نخوردی. لب‌ه...

#دوپارتیهان/ا.تP:2حوله سفید رنگ رو دور بدنت پیچیدی و از حموم...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ :اول دقت کنیم که این اصرار با ذک...

𓂃 𐙚 پارت ۲۹ | ویو ته‌یونگ 𐙚 𓂃داشت با لبخند نگاهم می‌کرد.خوشح...

رمان: گرفتار تو (فصل دوم)قسمت چهارم: در جستجویِ خاطراتِ خاک‌...

چندپارتی وقتی اجازه نمیده تتو بزنی....) پارت اول | خط قرمزته...

#ارباب_منPart: 12ویو: فردا صبحته: با تکون خوردن چیزی تو بغلم...

پارت سوم و آخر | اسم تونزدیک ساعت هفت عصر بود که تهیونگ و ما...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 14جونگکوک سرش رو کنا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط