{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آروم آروم اومد بارون شدیم عاشق زدیم بیرون ...

آروم آروم اومد بارون شدیم عاشق زدیم بیرون ...
ـــــــــــ
میدانی؟ همیشه ترسم از این بود که کسی جز من صدایت کند و تو مثل همیشه بگویی: جــــانم........
ــــــــــــــــــ
خیــــــال تـــــو... مـــی ارزد بـــــه داشــــتن همـــه
ـــــــــــــــــ
اگر دوستش داری بگو شاید تمام دغدغه هایش همین یک جمله باشد ...
دیدگاه ها (۳)

ﺍﺯ ﺗﻤــﻮﻡ ﺩﻧـﯿﺎ . . . ﯾـﮏ ﻧﻔــﺮ ﻫﺴـــﺖ . ﻧـﻤﯽ ﺧــﻮﺍﻫــﻢ ﺑﺮﺍ...

سخت ترین قسمت جدایی اون وقتیه که همه سراغش و ازت میگیرن و تو...

یادم می آید گفته بودیساده و کوتاه نویسی را دوست داریتقدیم به...

بار خدایا؛وسوسه های نفس نگذاشت، جانم در نهر رجب تطهیر شود؛از...

پارت ۱۷ بعد از خرید، وقتی به ساختمان رسیدیم، هوا ناگهان ابری...

پارت ۴۳بعد از اتفاقات دیشب، چند روز گذشت.من و تهیونگ دوباره ...

ᴘᴀʀᴛ۲۸ | یه شب بارونیچند روز بعد...از صبح هوا ابری بود.آرا ب...

✈️ چند روز بیشترپارت ۹ وقتی به مقصد رسیدن، لیا چند لحظه فقط ...

پارت ۳۳ صبح روز بعد، وقتی از خونه بیرون اومدم، تهیونگ هم هم‌...

پارت ۱۸ وارد خونه‌ی تهیونگ شدم.چراغ اضطراری کوچکی روی میز رو...

پارت ۴۰ لینا بعد از دعوا برگشت پیش سوفیا.سوفیا با تعجب نگاهش...

ᴘᴀʀᴛ ۳۳ | یه روز سختچند روز بعد...آرا اون روز وقتی از مدرسه ...

پارت 46🌲 ویو آتآت با خنده گفت:ـ باشه دایی 😂🌿 ویو تهنمی‌دونم ...

پارت دوازدهم | راهی ویلاپارک لارامهمونی کم‌کم داشت تموم می‌ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط