{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۱۱ا رمان آغوشت آرامش جهانست 🔱

پارت ۱۱ا رمان آغوشت آرامش جهانست 🔱
دستمو نگاه کردم تا خونیه
پوریا تا دستمو دید گفت وای،سریع رفت از اتاق بیرون ،بابا بزرگ کمکش داد وبیداد میکرد و میگفت نوه ام چشه ،نباید این جوری بشه ، چند تا دکتر اومدن داخل سریع شروع کردن چک کردن گلوم
بابا بزرگ رو به دکترا کرد و داد زد :اگر یه تار مو از سر نوه ام کم بشه بیمارستان رو رو سرتون خراب میکنم.کاری میکنم مرغان هوا به حال تک تکتون گریه کنن
به زور بردنش بیرون سهیل و سینا
دفتر و قلم رو برداشتم رو کاغذ نوشتم دکتر اگر بخوام بمیرم هم چیزی به بابا بزرگم حرفی نزنین اگر پرسید بگید حالش خوبه
دکتر :دخترم چیزی نیست نگران نباش ،درک میکنم دلت نمیخواد بعد این همه سال اذیت شدن بابا بزرگت رو ببینی ،فقط بخاطر سرفه کردنت یه کم به زخم گلوت فشار اورده و همین باعث شده خون بیاد
پوریا :آقای دکتر آرام کی مرخص میشه ؟
دکتر :زخم جای گلوله که خوب شد ،پا و دستش هم که فقط کوفتگیاش موندن ،اگر بتونین داخل خونه ازش مراقبت کنین که زیاد راه نره ،اگر خواست حرف بزنه اروم حرف بزنه و برنامه غذایش هم بخاطر معدش رعایت کنه امروز بعد ظهر مرخصه
پوریا :ممنون دکتر
اروم گفتم آخ جونمی جون من عصر از این بیمارستان مرخص میشم هورررررا
یه کم گلوم میسوخت و یه هو تیر میکشید
پوریا:ارام 😠 مگه حرف های دکترنشنید ،اصلا حرف نزن ،میترسم باز حالت بد بشه
در اتاق باز شد بابا بزرگ و مامان بزرگ و عمه و عموم اومدن داخل مامان بزرگ خودش رو زود تر از بقیه به کنار تختم رسوندم
مامان بزرگ: 😭 خدایا شکرت ،عزیز دلم باید خیلی مراقب باشیم
صداش زدم مامان بزرگ
مامان بزرگ :جانم دخترم جانممممممم😭 😭 😭 بازم صدام کن هزار برا صدا کن
مامان بزرگ خواهش میکنم نگرانم نباشین من چیزیم نیست حالم خیلی خوبه وقتی شمارو دارم
بهنوش :دارع دیگه حسودیم میشه چپ و راست هی قربون صدقش میرین انگارکه نه انگار ما اینجایم
آروم خندیدمو گفتم دم نوش جونم کمتر حرس بخور 😂
سهیل :راست میگی واقعأ دست مریزاد و اسم انتخاب کردنت 😍 😍 😍 😍 😳 😳 😳 😳 😳 😂 😂 😂 😂 😂 😂
گفتم خودت هم اگر دلت میخواد تا بگم اسم مستعارتو
سهیل :نه من غلط بکنم 😂
سمانه: ارام اجی گلم حرف نزن گلوت باز خون میاد
وقتی سمانه گفت اجی چشمام پر اشک شد اروم بغلم کرد گفت ارام چی شد کجات درد ،گفتم از خدامه اجی داشته باشم اونم یکی مثل شما ها 😳 😥
اشکمو پاک کردم داخل گوشش گفتم پایه ای سهیل اذیت کنیم ،گفت پایم چه جورم
کلی سر به سر سهیل گذاشتیم و خندیدیم
از در بیمارستان زدیم بیرون ساحل و سمانه هر کودمشون یکی از دستامو گرفته بودن ،
سمانه :میگما آرآم به کی رفتی اینقدر جیگری ؟اوه نگاه دکترچشم ازت بر نمیدارع
پوریا :بیجا کرده 😠
آرمان :شما ها بیجا کردین بلند بلند بخندیدن که جلب توجه کنه
اروم سرمون انداختیم پایین که دیدم بلند بلند دارن میخندن
سرمو بلند کردم گفتن تلافی نکنم ارام نیستم
پوریا :ترس چیز خوبیه
ارمان: راه بیوفتین بریم که بابا بزرگ اگر ارام چیزیش بشه با عصا دوست داشتنیش به حسابمون کاملا رسیدگی میکنه
خودم دستمو از دست سمانه و ساحل اروم کشیدم بیرون گفتم خودم میتونم بیام از در بیمارستان زدیم بیرون ، یه لحظه سرم گیج اومد نتونستم رو پام وایسم نزدیک بود بیوفتم ولی بازم به راهم ادامه دادم که خوردم به یه نفر که الهی بابا و ننه اش قربونش بشن که منو گرفت واگر نه باز بیمارستان باید بستری میشدم
سرمو بلند کردم ببینم کیه که بغلم کرد نیوفتادم
یه پسر با موهای مشکی و ابرو مشکی ،مژهاش هم بلند و مشکی بود مثل مژهای خودم و چشماش خاکستری و رگه هایی خیلی کمی از مشکی داخلش بود ، دماغش به صورتش میومد و لبش نه بزرگ بود نه کوچیک یه ته ریش مردونه جذاب هم داشت و اااااای یعنی خاک خاک تو سر من کننن و هنوز،تو بغلشم ،ای آرام بمیری ،اومدم از بغلش بیرون ،سرمو انداختم پایین و گفتم ببخشید معذرت میخوام
پوریا :جونممممممم ایول داداش خودم خوش اومدی
پسر :سلام داداش ممنون کو ارام بابا بزرگ منو فرستاد ببرمیش بیرون خیلی نگران بود ؟و یه اخم وحشت ناک کرد
پوریا :هیییییی دنیا من به این گندگی جلوشم میگه کو آرام
بعد دستشو گرفت
دیدگاه ها (۱)

پارت ۱۲رمان آغوشت آرامش جهانست 🔱 وااااای یه خونه ویلایی که...

پارت ۱۳*رمان آغوشت آرامش جهانست🔱 کی رو میدیم ،نه نه اومد من...

پارت ۱۰ رمانذآغوشت آرامش جهانست 🔱 سر و صدا زیاد بود ،آرام پ...

پارت ۹ رمان آغوشت آرامش جهانست🔱 تمام بدنم درد میکرد ،اروم ...

فیک افسرده پارت پنج

★دوست بچگی...p¹در حال کار کردن روی پروژه بودم که موبایلم زنگ...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 139♡⁠。⁠)⁩قلبم ا...

BTS Reaction اداستان:تو عضو هشتم BTS هستی و بعد از یه دعوای ...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 195♡⁠。⁠)⁩لباس ش...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 137♡⁠。⁠)⁩خوش حا...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 210♡⁠。⁠)فقط صدا...

#in_your_eyespart_10۱ویو کایلا فردای اون شب...از صبح هیچ‌کدو...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:¹⁵ویو: اتچند دقیقه بعد، آماده شدم....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط