{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قسمت 3

قسمت 3
By your side

ساعت 11صبح بود از خواب بیدار شدم و شقایق رو هم بیدار کردم
رفتم در یخچالو بار کردم و برای خودم ابمیوه ریختم و خوردم ،گوشیمو چک کردم و بعد با شقایق رفتیم سراغ اشپزخونه تا ی چیزی درست کنیم برای ناهار ،اما نمیدونستیم چی درست کنیم؛و اماده شدیم تا بریم از رستوران غذا بگیریم.
به نزدیکترین رستوران رسیدیم و منو غذایشونو دیدم و غذای یونگوگی(گوشت گاو مزه دار شده)رو سفارش دادیم و برگشتیم خونه
و اونارو تو ظرف چیدیم و خردیم.
رفتم حموم و از حموم که بیرون اومدم موهامو شونه زدم و و لباسمو پشیدم که حاضر بشیم و بریم کنسرت ، هردومون کفش اکسویی مونو پوشیدم و راه افتادیم. تا سر خیابون رفتیمو ادامه راهو تاکسی گرفتیم
_رز؟
+هوم؟
_بنظرت بلیت گیرمون میاد؟
+نمیدونم ولی خدا کنه گیرمون بیاد
_خداکنه
به مکان کنسرت که رسیدیم خیییلیی شلوغ بود پیش مرد بلیت فروش رفتیمو پرسیدیم
+کسی نمیخواست بلیتشو بفروشه؟
_فعلا که نه
ما رفتیم ی گوشه ناراحت نشستیم همه جمعیت رفتن تو و ما بلیت نداشتیم و جلو سالن کنسرت نشسیم؛و دستامونو دور زانوهامون حلقه کردیم و سرمونو رو زانومون گذاشتیم،که یهو چانیول و بکهیون از پشت سالن کنسرت اومدن و مارو دیدن و اومدن نزدیک
+ببخشید،چیزی شده؟
سرمونو که بلند کردیم دیدیم چانی و بکی هستن خیلی شکه شده بودیم و نمیدونستیم چیکار کنیم و زبونمون بند اومده بود، فکر میکردیم خوابیم؛چانیول باز سوالشو تکرار کرد:
_چیزی شده؟
+اههه.. م م ما میخواستیم ب ب بیایم کنسرت ولی بلیت نداشتیم
_اوه. اشکال نداره برین تو
چانی و بکی مارو بردن تو سالن و بهمون لایت استایل دادن و به رانندش گفتن تا مارو همراهی کنن؛
ما تو سالن کنسرت ردیف جلو نشستیم.
+رز واقعا اینا چانی و بکی بودن؟من باورم نمیشه
_اره منم باورم نمیشه،دلم میخواد بزنم زیر گریه
کنسرت شروع شد؛خیلی خوب بود و ما خیلی خوشحال بودیم که بلخره به ارزومون رسیدیم.
کنسرت تموم شد و ما برگشتیم خونه و عکسایی که از کنسرت گرفتیمو تو اینستا آپ کردیم.
دوستام از ایران بهم پیام میدادن و میگفتن:وای خداروشکر بلخره به ارزوت رسیدی، باورم نمیشه
من خودمم باورم نمیشد.

چند روز بعد ما رفتیم فن ساین و وقتی که خواستم از چانی امضا بگیرم چانی بهم نگاه کرد و گفت:
+تو همونی نیستی که دو روز پیش جلو کنسرت بلیت گیرت نیومده بود؟
لبخندی زدم و گفتم:اره خودمم
+اسمت چیه؟
_رز
+چه اسم قشنگی
_مرسی
بعدچانی برام امضا زد و نوشت فایتینگ.
ما از همه اعضا امضا گرفتیم.
فن ساین که تموم شد با شقایق پیاده رفتیم خونه و خواستیم یکم راه بریم
+وااااییی شقایقق من هنوزم باورم نمیشهه
_ارههه منم باورم نمیشههه
و....
وقتی رسیدیم خونه ساعت 8 شب بود خیلی خسته بودیم فرداشم میخواستیم بریم دانشگاه ساعت تنظیم کردیم و خوابیدیم.
#exo
#fake
دیدگاه ها (۱۰)

قسمت4By your sideکنار پنجره نشسته بودم و به قطره های بارون ک...

قسمت5By your sideدو روز بعد +بورا تو هم میای؟_نه من کار دارم...

قسمت 2By your sideساعت زنگ خورد و من هنوز خوابم میومد شقایق ...

قسمت 1By your sideصبح ساعت 6 بود ساعتم زنگ خورد و از خواب بل...

𝓹𝓪𝓻𝓽۳۶ویو ساعت 18:٠٠ات داشت آماده میشد بره پیش یونجون و کای ...

Multi-Part: 3When you were pregnant, you went to the gym wit...

P20انیا از شدت خسته گی قش کرد رو تخت و همین طور دامیان فردا ...

#in_your_eyespart_11۳ویو کایلاچند روز قبل مامان جونگ‌کوک زنگ...

رمان

بگین ببینممن بخوام بگم خببب 3 سال پیش قشنگ یادمهتو اتاقم بود...

پارت ۱۴......................................

پارت چهاردهم

چند پارتی کوک پارت ⁵ازش خوشش میومد همکاری کرد ...همینطوری کو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط