{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان شیطنت در راه عشق

رمان شیطنت در راه عشق
پارت_۱۱

وقتی وارد شدم تازه فهمیدم چقدر بهش نیاز داشتم!
بعد از کارام اومدم بیرون سریع رفتم‌تو اشپز خونه،بدون اینکه از رامتین اجازه بگیرم شیرجه زدم تو یخچال!
چند تا تخم مرغ برداشتمو در یخچالو بستم!
یه تابه برداشتمو شروع کردم به درست کردن نیمرو رفتم‌نون اوردمو یکم برای خودم اب ریختم رفتم دیدم نمیروم درست شده فقط دوروبرش یکم سوخته! مهم نیست باوا،من الان همینم میبینم اب دهنم راه میوفته! والا کم چیزی نیست که! گرسنگیه! میفهمی؟
اخیش سیر شدم!
اوووم! چقدر چسبید!
بلند شدمو تابه رو گذاشتم تو سینک ظرف شویی همون جا یه خمیازه کشیدمو خواستم به رامتین بگم کجا باید بخوابم که وقتی برگشتم با مخ خوردم به یکی!
خب معلومه این قوزمیت کیه دیگ جز منو رامتین کسی اینجا نیست!
سرمو بلند کردم تا ببینمش قدم تا شونه هاش بود
چیش هرکول!
یه نگاه بهم انداخت و پوزخند زد!
دلم میخواد بزنم تو دهنش که دندون مصنوعی رو شاخش باشه ها!
_ببین آقا رامتین من خسته تر از اونی هستم که باهات یکی به دو کنم،پس پسر خوبی باش فقط بگو اتاقم کجاست؟
به بالای پله ها اشاره کرد
_اون بالا سه تا اتاقه یکیش که رنگ درش با بقیه فرق داره مال منه! جالا خودت از بین اون دوتا هر کدوم دوست انتخاب کن|:
چمدونو برداشتمو از پله ها رفتم بالا!
همون طور که گفت سه تا در بود که رنگ دوتاشون سفید و یکی سرمه ای بود
چرا رنگش فرق داشت؟! دلم میخواد برم تو اتاقشو ببینم ولی همه ی این کارا و عقده هارو فردا خالی میکنم!
در یکی از اتاق ها رو باز کردم کل دکوراسیون اتاق مشکی سفید بود!
کلا همه ی وسایل هاش سفید و مشکی بود.با اینکه از این اتاق خوشم اومد ولی خواستم اون اتاقم ببینم.
درشو باز کردم،وای! فوق العاده بود!
یه اتاق با ترکیبی از رنگای مختلف ! خیلی جالب بود یه قسمت از دیوار رنگش لیمویی بود، یه قسمت سبز پسته ای، قسمت دیگش ابی اسمونی و یه قسمت دیگش صورتی ملایم تختشم سفید بود و روتختیش ترکیبی از صورتی لیمویی سبز پسته ای و قسمت بیشتری ابی بود.
خیلی از ترکیب این اتاق خوشم اومد تازه تراسم داشت که لز اون طرف به بیرون دید داشت‌.من عاشق این اتا‌ق شده بودم
خیلی اتاق شادیه پس همین جا میمونم.چمدونو گذاشتم یه کنار رو تخت نشستمو ساعت مچیمو در اوردمو گذاشتم رو عسلی خودمو از پشت پرت کردم رو تخت چند بار بالا پایین رفت! کرم دارم!
به محض اینکه چشمامو بستم خوابم برد
با صدای تق تق در اتاقم بیدار شدم.
ایش مثل اینکه کل ملت دست به یکی کردن که من آرامش نداشته باشم.پتو رو تا گردنم کشیدم بالا
_بله
_رها بیا بیرون کارت دارم
_اه ولم کن خوابم میاد
_رها میگم بلند شو باهات کار دارم وقتم ندارم باید برم شرکت
دیدگاه ها (۴)

رمان شیطنت در راه عشق پادت_۱۲_اوف! خب کله سحر چه کاری داری خ...

رمان شیطنت در راه عشق پارت_۱۳_گفته برای این که راحت تر باشی ...

رمان شیطنت در راه عشق پارت_۱۰دور و اطرافمو نگاه کردم یه ماشی...

رمان شیطنت در راه عشق پارت_۹_بله به کوری چشم بعضیا_برو بابا_...

(دلداده)ا/ت:آره شروع کردم به ناز کردن سرش تقریبا یه ۱۰ مین د...

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣3۶🦋)✥(ویو لوین کاترین)گربه کوچولویی که قبلاً ب...

خاطرات عشق ما پارت ۳ویو سوهی وقتی از خواب پریدم قلبم تند تند...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_63وسایل هارو داخل پلاستیک گذ...

forced by your side به اجبار کنار تو part:12+چشم اجومارفتم ا...

Pt14

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣22🦋)✥(ویو لوین کاترین)بیخیال افکارم شدم و یه ظ...

My nurse

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط