{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت69

پارت69
رایان: مشکلی نیست بابا می بینی که
صداش عصبی بود انگار بهش برخورده به من چه
بعد شام کمک کردم میز جمع کردم بعد شب بخیر اومدم بالا یه دوش بگیرم اخه چه حالی میده کارم نداشته باشن از حموم بیرون نمیرم یه پیراهن سفید حریری تا رون پام باشه پوشیدم نشسته بودم که موهام خوشک کنم رایان اومد تو

رایان با یه تن صدای عصبی و مغرورانه
رایان: موهاتو خشک کنم
جوری گفت که تن و بدنم لرزید انگار بهش بر خورده حرفی که زدم ناراحت
موهام خشک کرد
شونه زد بعد روغن موم خودش زد خوب هنوز یادشه ها
من: خوب یادته
با لبخند برگشتم سمتش که اخم کرد بود رفت بیرون
جنی شده اینما
وجنان:تو بدت نمیاد جلوی مادرو پدرت یکی بهتحرف بزنه نباشه خوشحال ترم تو خونه اشی سگشو گرفتی و بی احترامی می کنی دیگه چی
وای اشتباه کردم خب ببخشید
وجنان:از من گفتن برو معذرت بخواه اگه رفت معموریت اونجا تیر خورد و مرد تو می دونی با من بدبخت
راست میگه ها نه اصلا وای رایان
درو باز کردم دویدم به سمت اتاق رایان درو بدون در زدن باز کردم
رمان از زبان رایان*&*
از دستش خیلی ناراحت شدم اما ولش دخترا همین دیگه داشتم تیشرتم عوض می کردم که در باز و بسته شد سارا پرید بغلم شوکه از حرکتش بودم
من: چی شده
سارا:ببخشید معذرت می خواهم نرو بدون تو بهم خوشک نمیگذره
من: تو که می گفتی برم مهم نیست
سارا: گو خوردم تو اگه بری اونجا تیر بخوری و بمیری من چیکار کنم
من: کی گفته
سارا:فکر کردم
من: خب حالا گریه نکن نمی میرم خوبه پرید از بغلم پایین اشکاشو پاک کرد
من: به به چه لباس خواب خوشگلی
سارا:خب شب بخیر من برم
من: نچ نچ شما شب کنار خودمی
رفت سمت در درو کلید کرد
من: چیکار می کنی
سارا:مگه نگفتی شب برای توم
اوه خانم خانما شیطون شده برق خاموش کرد پرید بغلم لباشو گذاشت
رمان از زبان سارا*&
داشتم می بوسیدمش بدبخت سرم تو شک رفته بود کم کم اومد بیرون دستشو دور کمرم حلقه کرد همراهیم می کرد نفس کم اوردم اومدم عقب چه زود چشماش خمار شده بود
پرتم کرد رو تخت خیمه زد روم همین جوری که گودی گردنم می بوسید گفت
رایان: دلم برای شیطونیاتم تنگ شده بود پرنسس دریای من
من: من بیشتر
نخ پیراهنم که افتاده بود پیراهن داشت کنده می شدو تو یه حرکت از تنم جدا کرد شروع کرد به بوسیدنم متمام فردا کل بدنم کبود شده
من: اروم تر کبود میشه ها
رایان: اگه من کبود نکنم کی کبود کنه ها
با اخم نگام می کرد سرشو گرفتم تو دستام کل صورتشو بوسیدم
من: منم بلدم کبود کنما
رایان: بفرما بس
تا تونستم گردنشو کبود کردم دیگه خسته شدم تو بغل هم به خواب رفتیم
رمان از زبان رایان*&
چشام باز کردم سارا خوابیده بود تو بغلم دستشو دور گردنم انداخته بود تو تنش هیچی نبود ملافه کشیدم روش بزور از دستش خلاص شدم چه زوری داره
دیدگاه ها (۱۲)

پارت70رفتم سریع یه دوش گرفتم وسایلی که باید می بردمو برداشتم...

پارت 71مامان: چه ربطی داره اونجا مگه چی داره اینجا ندارهچرا ...

پارت 68رایان: چی سخته چرا یه ساعت دارین فکر می کنیدبابا:سارا...

پارت67من: هم بیعشوری هم عوضیرایان: لطفا شماستسگه یه جا خودشو...

«نفرت و عشق».  پارت سوم🚬 [از زبان پریسا]ماشین جلوی یه ساختمو...

𝖬𝗒 𝖯𝖺𝗋𝖺𝗆𝗈𝗎𝗉𝖯𝖺𝗋𝗍:③فردا صبح با چشمایِ پُف کرده و قرمز بیدار شد...

📖 رمان: گرفتار تو ✨پارت بیست و یکم: شورشِ کوچک و مراقبت‌هایِ...

P2بیلی: خداحافظ بیانکا: خداحافظ پیاده شدم. به سمت کلاس رفتم....

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_36بعد از دوتا مسافر گرفتن پش...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part26رفتم تو سوار آسانسور شدمدرو باز کردم و ...

پارت ۵۸

کپشن مهمههه🎀🐥عروسک من😈🔞پارت یازدهم "نیکولای"تو اتاق عروسکم ر...

shede and shineپارت 7ویو یوری چشامو باز کردم ...... همه چی ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط