{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نامجون به اون ۳ نفر نگاه می‌کرد....اومد نزدیک

نامجون به اون ۳ نفر نگاه می‌کرد....اومد نزدیک
نامجون:حالش خوبه؟
ساشا به نامجون نگاه کرد و سری به نشونه نه تکون داد.
نامجون احساس اضافه بودن کرد.
میخواست از اونجا دور بشه که...
ساشا:ببخشید؟
نامجون:بله؟
ساشا:آب دارین؟
نامجون سرش رو به نشونه ی آره تکون داد و به اون طرف که بچه ها بودن نگاه کرد
نامجون(به کره ای):جین دوتا بطری آب بنداز!
جین:اوکی
جین دوتا بطری آب به سمت نامجون پرت کرد و نامجون اونو به ساشا داد.
ساشا:ممنونم.
نامجون:قابلی نداشت.
ساشا اون بطری آب ها رو به لیا و میا داد.
نامجون هم توی فاصله یک متری به دیوار تکیه داده بود و نگاهی بهشون کرد.
..........

یک ساعت در سکوت گذشت... لیا از بس گریه کرده بود خوابش برده و میا هم پیش لیا خوابید....
ساشا به چشماش دستی کشید و سعی کرد اعصبانیتش رو کنترل کنه و خودش رو آروم کرد....به سمت اون گروه رفت و روبروشون وایستاد....
ساشا:ببینین...ما اصلا همدیگه رو نمیشناسیم اما باید به هم کمک کنیم تا از اینجا جون سالم به در ببریم.
اعضا با خبر شدن که ساشا نمیدونه کی هستن....
نامجون:چرا که نه!
ساشا دستی به چشماش کشید و در همون حین گفت
ساشا:خب...اول...باید از اینجا برمی بیرون و متوجه بشیم که ویروس تا کجا ادامه پیدا کرده و تا جایی که میتونیم فاصله بگیریم...
تهیونگ:من مطمئنم کل شهرو گرفته
ساشا:آره...منم هیمن نظر رو دارم،به همین دلیل باید از شهر خارج بشیم‌.
دیدگاه ها (۲)

جیهوپ اوفی کشید و بلند شدجیهوپ:پس‌..بهتره راه بیوفتیم.ساشا:خ...

...کوک به دور و بر نگاه کرد و خواست بره جلوتر که راشل به چوب...

پارت ۴۹

پارت ۴۸

✈️ چند روز بیشترپارت ۷ شب، کنار رودخونه نشسته بودن.هوا خنک ش...

✈️ چند روز بیشترپارت ۵ چند ساعت بعد، لیا هنوز بین قفسه‌ها می...

✈️ چند روز بیشترپارت ۲ لیا تمام بعدازظهر رو با گوشی توی دستش...

✈️ چند روز بیشترپارت ۱۴بعد از مدتی، ماشین جلوی یک ساختمان قد...

[پارت۲]لونا آروم به هوش اومدچیزی جز تاریکی ندیدمثل کصخلا خند...

(#قرمز_ممنوع ❤️#part²²﴿ویو راوی﴾صبح روز بعد...ات با حال و هو...

نـفـرتــ𝑯𝒂𝒕𝒆𝑷𝒂𝒓𝒕: 𝟏𝟎_ من نمی‌خواستم اینجوری بشه جونگکوک‌ هلش...

✈️ چند روز بیشترپارت ۴ صبح روز بعد، لیا با صدای پیام گوشی از...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط