ادامه و...
ادامه و...
سپس رفت الکس آروم سمت تهیونگ نگاه کرد بلافاصله یاد لیزا افتاد و شروع به حرف نمود ...
الکس : لیزا دوست دوران دانشگاه ام بود مدتی میشه که ندیدمش
تهیونگ آروم دستش را برد سمت موهای الکس سپس موهای دور گوشش را جمع کرد سپس به پست هدایت کرد
تهیونگ: توت فرنگی من چرا اینو قبلا بهم نگفته بود
الکس ؛ اینقدر با هم لاس میزدیم که فراموش کردم
تهیونگ پفه ای از میان لب هایش بیرون رفت بلافاصله تند و بلند تند خندید خیلی از افرادی در آن مکان حضور نداشتن ولی نظر آن ها سمتش جلو شد شاید از نظر آن ها این کرد کره ای دیوانه بود اینقدر پر سکوت نباید بخندد
سپس رفت الکس آروم سمت تهیونگ نگاه کرد بلافاصله یاد لیزا افتاد و شروع به حرف نمود ...
الکس : لیزا دوست دوران دانشگاه ام بود مدتی میشه که ندیدمش
تهیونگ آروم دستش را برد سمت موهای الکس سپس موهای دور گوشش را جمع کرد سپس به پست هدایت کرد
تهیونگ: توت فرنگی من چرا اینو قبلا بهم نگفته بود
الکس ؛ اینقدر با هم لاس میزدیم که فراموش کردم
تهیونگ پفه ای از میان لب هایش بیرون رفت بلافاصله تند و بلند تند خندید خیلی از افرادی در آن مکان حضور نداشتن ولی نظر آن ها سمتش جلو شد شاید از نظر آن ها این کرد کره ای دیوانه بود اینقدر پر سکوت نباید بخندد
- ۵۷.۶k
- ۱۵ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط