داریوش را نمی توان دوست نداشت .
داریوش را نمی توان دوست نداشت .
صدای گرم و خیلی مردانه ای که برای خیلی ها یادآور خیلی چیزهاست . یادآور نارفیقی مایی که پشت هر اعتمادی را با خنجر زخم کردیم ، یادآور آینه ای که از شرم ما صد چهره ها در آن چین افتاده است ، یادآور همه ی یاورهای نه همیشه مومن ، یادآور همه ی آن پشت پا هایی که از یاران خوردیم ، یادآور همه ی فریادهای خاموش نسل ما زیر یک اقیانوس آب ، یادآور این که از دار دنیا سهم من و ما فقط بوی گندمی بود که خود کاشتیم .
داریوش را باید دوست داشت ، داریوش را باید فهمید .
صدای گرم و خیلی مردانه ای که برای خیلی ها یادآور خیلی چیزهاست . یادآور نارفیقی مایی که پشت هر اعتمادی را با خنجر زخم کردیم ، یادآور آینه ای که از شرم ما صد چهره ها در آن چین افتاده است ، یادآور همه ی یاورهای نه همیشه مومن ، یادآور همه ی آن پشت پا هایی که از یاران خوردیم ، یادآور همه ی فریادهای خاموش نسل ما زیر یک اقیانوس آب ، یادآور این که از دار دنیا سهم من و ما فقط بوی گندمی بود که خود کاشتیم .
داریوش را باید دوست داشت ، داریوش را باید فهمید .
- ۴.۴k
- ۲۶ مرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط