{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت 23

پارت 23
امی:می دونیم
فیا:اوکی من برم که هلو ها منتظرمنن
امی:اصلا عوض نشو
فیا:چشم
دنیکا و امی رفتن وسط برقصن
من داشتم نوشیدنی می خوردم داشتم مزه شراب حس می کردم مزی گرمی داشت
دانیال:الکلم می خوری بس
دانیال:چرا اینقدر عوض شدی سارا
من:انا هستم
دانیال:تو سارا هستی
من:خیلی وقته اون شخصیت گذاشتم کنار این شخصیت گرفتم
دانیال:چرا
من:قانون سوم برای زنده بودن هر کاری انجام بده
دانیال:حتی کشتن
من:حتی کشتن
مثل خر چاخان می گم ماا من هنوز همون سارام اما نمی تونم خود واقعیم باشم دلم چقدر دل تنگ مامانمه سومین لیوانی بود که می خورم
رمان از زبان رایان*&
مردیکه پرو خودش رفته تو اتاق داره کثیف کاری می کنه دخترشم بعد تر بعد ما باید مراقب باشیم کی این معموریت کثیف تموم میشه راحت بشیم خدااا
داشتم میرفتم که چشم خورد به سارا چقدر تو این لباس قشنگ شده بود چندتا لیوان الکل خورده بود معلومه عصبی نمی دونم چرا پاهام به طرفش میرفتن
من:خوبی سارا خانم
سارا: من انا هستم
با لحن کش دارم گفت
نشستم کنارش
من:مست کردی رفیقات کو بادیگاردت
سارا:چرا اینقدر بدبختم
من: چی میگی
سارا: چرا دانیال فکر می کنه من یه هرزم من این همه مدت از خودم مراقبت کردم من بعد سامیار فقدر دانیال داشتم اونم این شد من دلم مامانمو می خواهد دلم برای اون پدر عوضیم تنگ شده
دلم براش سوخت این اون دختری که تو کلوپ بود نبود این یه دختر تنها بی کس بود یه دختر احساسی
من:چرا برنمی گردی ایران
سارا:ایران من شخصیت سارا صادقیم و کشتم و با شخصیت انا مری زنده ام تازه می دونی چرا فرار کردم
برام واقعا سوال بود حاج اقا صادقی خیلی مرد مومنی بود
من:چرا
سارا : بابت ازدواج زورکی تو سن 19سالگی بابام می خواست منو به یه پیر مرد بده خیلی خنده داره نه
من:واقعا
سارا:اره
برام یه عالمه سوال اومد یعنی خاج اقا که مثل پدرمه همیشه با هام حرف میزنه اینقدر ادم ..
با افتادن سارا تو بقلم فکرم نمیه کاره موند سارا چقدر قشنگه دستشو دور کمرم بیشتر سفت کرد
من:چیکار می کنی
سارا: فکر می کنم تو یه ادم عوضی و مغرور و خودشیفته شبیه شامپنزی وقتی می بینمت عصبی میشم اما کنارمی از هیچی نمی ترسم
چشاشو بست
مو هاشو داشتم ناز می دادم دست خودم نبود اصلا کارام من که نمیذاشتم دست هیچ دختری بهم بخوره عصبی میشدم الان یه دختر بغلم کرده خوابیده و منم دارم موهاشو ناز می دادم اما دلم می خواست این سارا که کنارمه همیشه این جوری لوس باشه نمی خواستم اون سارا عصبی و بی رحم و بی احساس باشه
دیدگاه ها (۰)

پعرت24سارا یهو نشستمن:چیهیهو لباشو گذاشت رو لبام انگار بهمـ...

پارت25من:اینم دستور انی خانمهر دو سر تکون دادن رفتن اون ور س...

پارت 22رمان از زبان انا*&بعد اون روز هنوزم عصبی بودم امروز ج...

پارت 21اتا: اگه منو بکشی بابام به خانوادت رحم نمی کنه ها همه...

پارت ۱۱ #پشت غرورت«فکر کردی من مُردم؟»اما خشکش زده بود.دختری...

وقتی بین بچه هات فرق می‌زاره.....

پارت 182

part 3

وقتی اومد، گفت: «من با همه فرق دارم. پناهت میشم، تکیه‌گاهت م...

📖 رمان: گرفتار تو ✨پارت شانزدهم: نقاب‌های شکسته و فرار از عم...

True Love①②ا/تبا یه تیپ ساده ولی قشنگ رفتم پایین. تهیونگ تو ...

پارت: 31 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*سکوتِ خفه‌کننده‌ای بینمون ...

رمان: طنین سکوت (Echoes of Silence)🎼 یازدهم: حصارِ خانوادگی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط