فرشته ی من
فرشته ی من
ویو جیمین
همشون خواب بودن بیخیال حرفزدن باهاشون شدم
همینطوری رانندگی میکردم که گوشیم زنگ خورد
جیمین:الو
...:الو سلام قربان...من اون زنی رو که گفتید پیدا کردم که گفتید توی تیمارستانه
فهمیدن کدوم رو میگه
جیمین:باشه یه لوکیشن میفرستم بیا اونجا
بعد بدون خدافظی قط کردم
لوکیشن یه جای کارخونه قدیمی رو فرستادم که معمولا قبلا معامله هوم اونجا انجام میدادم تلی الان نه چون صد در صد اگه آدرس خونه رو میدادم بعدا حمله میکرد من اینو میشناسم
همیشه یه نقشه برای زمین زدن پن تو سرش داره
راه رو کج کردم به سمت کارخونه مسیرش از تو شهر میگذشت
تهیونگ:جیمین(خوابالود)
جیمین:هوم
تیهونگ:داریمیری سمت شهر؟(کم کم خوابش داره میپره)
جیمین:کوری نمیبینی ؟
تهیونگ:ایشش بد اخلاق
ویو تهیونگ
این دختره زیاد هم دختر بدی نیس
ولی واقعا باور نمیکنم چیزایی رو که گفتم
یعنی چی که یه فرشتس
ولی خدایی خوشگله اصلا همچین دختری ندیدم کلا با همه فرق داره....ایشش اصلا بیخیال
تهیونگ:منو همینجا پیاده کن میخوام برم کلاب
جیمین:خب بزار ببرمت
تهیونگ:نه میخوان پیاده برم
جیمین:باشه...هرجور راحتی
جیمین زد بغل منم پیاده شدم خدافظی کردم راه افتادم اونا هم رفتن
به سمت کلاب رفتم
داشتم راه میرفتم که یه پاکت قرمز رو زمین دیدم
کنجکاو شدم و برش داشتم
بازش کردم خالی بود
ایسگا شدم هه هه
رفتم پرتش کنم سطر اشغال که توی کوچه بود
کوچه هم یکم تاریک بود
پرتش کردن تا خواستم برگردم که......
ویو جیمین
رزی هم بیدار شد ولی ساکت بود
جیمین:چرا حرف نمیزنی
رزی:خوابم میاد
جیمین:باشه ولی..رسیدیم توهم پیاده شو بیا تا خوابت بپره
رزی:باشه
باهم رفتیم پایین چند تا ماشین اونجا بودن
حدس میزدم اونا باشن
آره خودشونن بوی سیگار میاد بر خلاف بقیه ی مافیا ها از الکل و سیگار متنفرم
(دیدید بچم چقد خوبه)
رفتیم تو
جیمین:خب..کجاست؟
....:تو ماشینه...بیاریدش
طلعت:ولم کنید شما کی هستید مفت خورا ولم کنید
جیمین:ولش کنید مگه حیوون گرفتید
طلعت:تو؟...تو اینجا چکار میکنی
جیمین:کارت دارم باید با من بیای بیا برین سوار ماشین بشیم
طلعت:نکنه میخوای بکشیم
جیمیند:نه این دخترو میبینی این همونیه ته میگفتم از اسمون اومده اومدم اوم معجون رو برای اینکه حرف بزنه ازت گرفتن
)اون مرده و یاراش رفتن)
طلعت:خب
جیمین:خب دویاره اط اون معجون لازم داریم داداشش هک اومده اونم برای اینکه حرف بزنه به اون معجون نیاز داره
طلعت:نه....ادامه دارد
ویو جیمین
همشون خواب بودن بیخیال حرفزدن باهاشون شدم
همینطوری رانندگی میکردم که گوشیم زنگ خورد
جیمین:الو
...:الو سلام قربان...من اون زنی رو که گفتید پیدا کردم که گفتید توی تیمارستانه
فهمیدن کدوم رو میگه
جیمین:باشه یه لوکیشن میفرستم بیا اونجا
بعد بدون خدافظی قط کردم
لوکیشن یه جای کارخونه قدیمی رو فرستادم که معمولا قبلا معامله هوم اونجا انجام میدادم تلی الان نه چون صد در صد اگه آدرس خونه رو میدادم بعدا حمله میکرد من اینو میشناسم
همیشه یه نقشه برای زمین زدن پن تو سرش داره
راه رو کج کردم به سمت کارخونه مسیرش از تو شهر میگذشت
تهیونگ:جیمین(خوابالود)
جیمین:هوم
تیهونگ:داریمیری سمت شهر؟(کم کم خوابش داره میپره)
جیمین:کوری نمیبینی ؟
تهیونگ:ایشش بد اخلاق
ویو تهیونگ
این دختره زیاد هم دختر بدی نیس
ولی واقعا باور نمیکنم چیزایی رو که گفتم
یعنی چی که یه فرشتس
ولی خدایی خوشگله اصلا همچین دختری ندیدم کلا با همه فرق داره....ایشش اصلا بیخیال
تهیونگ:منو همینجا پیاده کن میخوام برم کلاب
جیمین:خب بزار ببرمت
تهیونگ:نه میخوان پیاده برم
جیمین:باشه...هرجور راحتی
جیمین زد بغل منم پیاده شدم خدافظی کردم راه افتادم اونا هم رفتن
به سمت کلاب رفتم
داشتم راه میرفتم که یه پاکت قرمز رو زمین دیدم
کنجکاو شدم و برش داشتم
بازش کردم خالی بود
ایسگا شدم هه هه
رفتم پرتش کنم سطر اشغال که توی کوچه بود
کوچه هم یکم تاریک بود
پرتش کردن تا خواستم برگردم که......
ویو جیمین
رزی هم بیدار شد ولی ساکت بود
جیمین:چرا حرف نمیزنی
رزی:خوابم میاد
جیمین:باشه ولی..رسیدیم توهم پیاده شو بیا تا خوابت بپره
رزی:باشه
باهم رفتیم پایین چند تا ماشین اونجا بودن
حدس میزدم اونا باشن
آره خودشونن بوی سیگار میاد بر خلاف بقیه ی مافیا ها از الکل و سیگار متنفرم
(دیدید بچم چقد خوبه)
رفتیم تو
جیمین:خب..کجاست؟
....:تو ماشینه...بیاریدش
طلعت:ولم کنید شما کی هستید مفت خورا ولم کنید
جیمین:ولش کنید مگه حیوون گرفتید
طلعت:تو؟...تو اینجا چکار میکنی
جیمین:کارت دارم باید با من بیای بیا برین سوار ماشین بشیم
طلعت:نکنه میخوای بکشیم
جیمیند:نه این دخترو میبینی این همونیه ته میگفتم از اسمون اومده اومدم اوم معجون رو برای اینکه حرف بزنه ازت گرفتن
)اون مرده و یاراش رفتن)
طلعت:خب
جیمین:خب دویاره اط اون معجون لازم داریم داداشش هک اومده اونم برای اینکه حرف بزنه به اون معجون نیاز داره
طلعت:نه....ادامه دارد
- ۳.۱k
- ۲۲ اسفند ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط