{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

این که به تو نمی رسم حرف تازه ای نیست مسیر آمدن و رفتن تو

این که به تو نمی رسم حرف تازه ای نیست مسیر آمدن و رفتن تو را آنقدر

آمدم و دست خالی برگشتم که کفشهایم از التماس نگاهم شرمنده شدند

این که دیگر نمی آیی و من بیهوده این لحظه های خسته ملول را انتظار

میکشم تا شاید فردایی بیاید که تو دوباره برگردی چیز کمی نیست و تو هیچ

گاه برنمیگردی تا ببینی

این که هیچ کس نمیداند من در انتهای سکوت حنجره ام آوازهای قدیمی تو را

به سوگ نشسته ام ولحجه دروغین نفرتم روی لحظه های خوش گذشته ام

چنبر زده درد کمی نیست

خورشید هیچ گاه در سرزمین یخبندان قلب تو طلوع نکرد نتابیدو دریاچه

قطبی چشمان تو را آب نکرد

هیچ پرنده ای روی شاخه های دلت ننشست نخواند ونپرید و من بیهوده در

انتظار آخرین معجزه بودم و چه دیر فهمیدم.....؟
دیدگاه ها (۲)

ﺳﻤﺖ ﭼﺸﻤﺎن ﺗﻮ ﯾﮏ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﺎﻓﯿﺴﺖ ﭼﺸﻢ ﻣﻦ ﺧﯿﺮﻩ ﺑﻪ آن ﻣﻨﻈﺮﻩ ﺑﺎ...

تصورش هم زنده به گورم میکند..هوایِ داغِ جنوب..لباسِ تنگ، چسب...

ﻣﯽ ﺷﻨﺎﺳﻢ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﺭﺍ ﮐﻪﺯﯾﺮ ﯾﮏ ﺳﻘﻒ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪﺭﻭﯼ ﯾﮏ ﺗﺨﺘﺨﻮﺍﺏ ﻣ...

دوستت دارم پریشان‌ ، شانـه می‌خواهی چه کار ؟دام بگذاری اسیــ...

هنوز وقتی تویِ فکر می‌رم و می‌بینم که دیگه کنار من نیستی غمگ...

ایا همیشه تنفر باقی می‌ماند؟✨پارت۵✨_________________🌘🌗🌖🌕🌔🌓🌒_...

میگه مقصدی نیست.....«ما چه باشیم، چه نباشیم، جهان در گذراست....

#عاشق_خونش_یا_بدنش پارت ²⁰چشم‌های هیونجین آروم آروم بسته شدد...

معامله p6جونگ‌کوک چند لحظه در سکوت به پنجره خیره ماند.بعد بد...

جونگ‌کوک عزیز،امروز، اول سپتامبر، روزی است که جهان یک هدیه گ...

میل دارم که مثل آن ایّام،باز با من قرار بگذاریتوی دستان خالی...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p77..............صبح، قلعه آروم‌تر از هم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط