{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سر كلاس ادبيات معلم گفت : فعل رفتن رو صرف كنگفتم : رفتم .

سر كلاس ادبيات معلم گفت : فعل رفتن رو صرف كنگفتم : رفتم ...رفتي ...رفتساكت مي شوم ، مي خندم ، ولي خنده ام تلخ مي شودمعلم داد مي زند : خوب بعد ؟ ادامه بدهو من مي گويم : رفت ...رفت ...رفترفت و دلم شكست ...غم رو دلم نشسترفت و شاديم مُرد ...شور و نشاط رو از دلم بردرفت ...رفت ...رفتو من مي خندم و مي گويم :خنده تلخ من از گريه غم انگيز تر استكارم از گريه گذشته كه به آن مي خند
دیدگاه ها (۵)

دفتر عشـــق که بسته شـددیـدم منــم تــموم شـــــــــــــــــ...

پﺴﺮﮐﯽ ﺍﺯ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﻣﺎﻣﺎﻥ ﭼﺮﺍ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯿﮑﻨﯽ؟ ...

میـخوام یه قـصری بـسـازمپنجره هـــــاش آبی بــاشهمن بـــاشم ...

دنیای دخترا پر از لاکای رنگارنگ رژ لبای...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①①_بخش دوم_کی اشک هایم جاری شد؟ن...

تک پارتی ویو ا.ت نگاهی به گوشیم انداختم که با ۹ تماس از دست ...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❺_بخش دوم_سوروس_از پله های کلاس پیشگویی پایین می...

جادویی به نام عشق

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❷صحبت و حرف فقط باد هوا میباشدبغلم کن که غزل هم ...

کلاس ادبیات معلم گفت:فعل رفت را صرف کن!...رفتم .رفتی. رفت.....

سر کلاس ادبیات معلم گفت : فعل رفتن رو صرف کن - رفتم ... رفت...

کلاس ادبیات معلم گفت: ... فعل رفت را صرف کن!...رفتم ..رفتی. ...

استادگفت فعل رفتن را صرف کن گفتم رفت رفتی رفتساکت شدم خندیدم...

استاد گفت فعل رفتنو صرف کن: رفتم، رفتی، رفت ساکت شدم، خندی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط