{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مردي به استخدام يک شرکت بزرگ درآمد.در اولین روز كار خود،

مردي به استخدام يک شرکت بزرگ درآمد.در اولین روز كار خود، با كافه تریا تماس گرفت و فریاد زد:«یک فنجان قهوه برای من بیاورید.»صدایی از آن طرف پاسخ داد:«شماره داخلی را اشتباه گرفته ای. میدانی با كی داری حرف می ‌زنی؟»كارمند تازه وارد گفت: «نه»صدای آن طرف گفت: «من مدیر اجرایی شركت هستم، احمق.»مرد تازه وارد با لحنی حق به جانب گفت:«و تو میدانی با كی حرف میزنی، بیچاره.»مدیر اجرایی گفت: «نه»كارمند تازه وارد گفت: «خوبه»و سریع گوشی را گذاشت.!
دیدگاه ها (۵)

"" زن گرفتم تو نگیر"" زن گرفتم شدم ای دوست به دام زن اسیر !...

اعضای قبیله سرخ پوست از رییس جدید می پرسند: «آیا زمستان سختی...

خوابى رويايى....

خانوم مدیرعاملبعضی آدم‌ها درست در زمانی وارد زندگی‌ات می‌شون...

دو پارتی عشق مافیا¹جونکوک، ۲۹ ساله؛ مردی که برای بیشتر آد...

نام رمان: در سایه‌ی پناهگاه شیرینپارت ۱: عطر وانیل در میان د...

پارت چهارم: طعمِ متفاوتِ قهوهرزا برای چند لحظه خشکش زده بود....

پارت ۲۵ تمام حیاط مدرسه در سکوت فرو رفت.صدها نگاه روی جونگ‌ک...

پارت ۴۴ صدای قدم‌های مدیر در راهروی بایگانی نزدیک‌تر شد.تق.....

🍰 پارت اول | اولین لبخندصدای زنگ کوچکی که بالای در قنادی نصب...

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۴زنگ ناهار که خورد، حیاط دوباره شلوغ ش...

🦢 پارت یازدهم | مهمان ناخواندهصبح روز بعد، لیانا با عجله از ...

White Lotus | Part 15سه روز بعد...امروز آخرین روز تمرین قبل ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط